نان

"همان واژه ی مناسب کافی بود ، مرا که به هیچ وجه تصویر نفرت آوری در ذهنم از او نداشتم، متنفر کند. چون من از واژه ی" قیمت مناسب " نفرت داشتم. پدرم هم از روزگاری تعریف میکرد که نیم کیلو کره یک مارک و اجاره یک اتاق مبلمان شده با صبحانه ده مارک بود؛ زمان هاییکه آدم با سی فینیک در جیب می توانست با دختری به رقص برود، و در ارتباط با چنین حکایت هایی از آن زمان، واژه ی مناسب با چنین آهنگ شکوه آمیزی بیان می شد که گویی شنونده ی قصه گناهکار است که کره حالا چهار برابر شده است. وقتی به عنوان کار آموزی شانزده ساله، آن هم تنها به شهر آمدم ، مجبور بودم که قیمت همه ی چیزها را بدانم . چون توان پرداخت آنها را نداشتم. گرسنگی قیمت ها را به من یاد داد؛ فکر نان تازه مرا کاملاً از خود بی خود می کرد، و من غروب ها ساعت های متمادی بی هدف در شهر پرسه می زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی کردم به جز نان.چشم هایم می سوخت، زانوهایم از ضعف خم می شد و حس می کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان."

. ........................ هاینریش بل - نان سال های جوانی ......................

/ 4 نظر / 3 بازدید
مسعود

سلام - سال نو مبارک

زهرا معتمدی

"دعوت نامه " "جهان نه با صدای انفجاری مهیب بلکه با ناله و هق هق به پایان خواهد رسید" با مجموعه ی "این اسمش زندگیست" در بیست و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران انتشارات شانی منتظر دوستان خوبم هستم. توضیحات بیشتر و آخرین شعر از این مجموعه را توی وبلاگ بخوانید.