بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
وبا تمام افق های باز نسبت داشت .
ولحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

این شعر رو سهراب در سوگ فروغ سروده. اما نمی دونم چرا هر وقت اون رو بخونم به یاد دکترشریعتی می افتم.مردی که از کویر به پا خاست . و دلی به وسعت یک کویر داشت . متن زیر رو تقدیم می کنم به روح این بزرگ مرد . چرا که حس میکنم تمام داشته هام  رو مدیون او هستم.

سلام بزرگ مرد
چه زیباست سلام کردن به تو. سلامی به آفتاب.
آنروز که باید تو را صدا می زدیم خاموش ماندیم .واکنون که می خواهیم صدایت بزنیم تو خاموشی.
نه تو خاموش نیستی .فقط غروب کرده ای .آفتاب که خاموش نمی شود.
آن هنگام که تو با خدای خود صحبت می کردی که:
" خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا با نداشتن و نخواستن ، رویین تن کن."
تو رویین تن شدی و ما هنوز در نداشتن ها و خواستن ها غرقیم و مفهوم انسان ماندن را گم کرده ایم.
تو کتابی از عشق برای ما آوردی و با زبان اهورا با ما صحبت کردی ولی ما نه سواد خواندن داشتیم و نه توانایی فهم این زبان.
تو می گفتی که :"عشق از زندگی کردن بهتر است." ولی ما عشق را قربانی زندگی کرده ایم و عشق را به سخره گرفته ایم.
وقتی فریاد زدی:"خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز . چگونه مردن را خود خواهم دانست." بسیاری از ما فقط به این مسئله فکر می کردیم که مگر می شود چگونه مردن را خودمان انتخاب کنیم.
تو یادمان دادی که از این حصاری که به دور خود درست کرده ایم، بیرون آییم و  گامی به سوی حقیقت برداریم و تمام هست و نیست را به زیر سوال ببریم.
امروز تو در بین ما نیستی . تو رفتی و کاری حسینی کردی . اما ما مانده ایم و باید کاری زینبی بکنیم.

"وجودم تنها یک "حرف" است  و زیستنم  تنها گفتن همان یک حرف اما بر سه گونه:سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن. آنچه تنها مردم  می پسندند: سخن گفتن. آنچه هم من وهم مردم: معلمی کردن. وآنچه خودم را راضی می کندو احساس می کنم با آن نه کار ، نه نویسندگی ،که زندگی می کنم:کویریات. که به قول شمس تبریز : آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی لاغیر. یکی را هم او خواندی هم غیر . یکی نه او خواندی نه غیر."


به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می زد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما ، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم

وبارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت

ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
ورفت تا لب هیچ
وپشت حوصله نورها دراز کشید
وهیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيطان صفت

شريعتی رازمانی می پرستيدم اماحالا.........اماهنوز هم ازبزرگترين هايی است که شناخته ام.هنوزهم جمله اش زيرشيشه ميزم است ومی گويد:«خدايا!شهرت منی راکه می خواهم باشم قربانی منی که می خواهندباشم نکند»هنوزهم جمله اش توی قاب عکس روی ديواربهم زل می زندومی گويد:«زندگی يعنی نان آزادی فرهنگ ايمان ودوست داشتن».هنوزهم شريعتی شريعتی است.

فری

سلام رفیق. ببخشید دیر خدمت رسیدیم.در مورد بهروز یاسمی سراغش را از جلیل صفربیگی بگیر وبلاگ واران.لینکش تو ی وبلاگم هست. و خدا هم بیامرزد تنها دکتر ایران را...

!!!MAJENTA

سلام ... با با دستتون درد نکنه ...جاری باشيد!!!

شيطان صفت

خوش بگذره مسافرت رفتی صفا وعشق وحال ديگه. امامن به همه پيشنهادات عمل کردم؛مهم نيست وقتی برگشتی بخوون.جای مام خوش بگذرون.تابعد.

ساقی

سلام......وبلاگ خيلی زيبايی داريد.....ممنونم به کلبه ی عشق ما سر زديد......

شیطان صفت

اول سلام دوم مسافرت خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟سوم اينکه بذارازراه برسی.........چهارم اينکه به روی چشم.آخرازهمه هم:فرداشنبه است.

گمشده(LOST)

روز فرشته ی عشق مبارک... راستی نظرت درباره ی تبادل لوگو چيه؟

xl90

درود بر دکتر و شاگردان راستينش...عالی بود