من آدم بدی هستم

 من امروز دچار همان غروری شده ام که آن را به  تو نسبت داده بودم .  خسته شده ام از بس که دایم به خودم وعده های پوشالی داده ام . وعده هایی که مرا از خویشتن خود فراری داده اند . هیچ می دانی آدم اگر بد باشد ولی خودش باشد خیلی بهتر از آنست که خوب باشد ولی خودش نباشد . گاهی وقت ها از اینکه اینگونه خودم را فریب می دهم حالم به هم می خورد .
مدتها بود که سخت با خودم کلنجار می رفتم که من در کجای این جهان قرار گرفته ام . یادت که نرفته است . آن روز را من فقط در پی آن بودم که به قطار برسم . بدون آنکه بدانم این قطار اصلا به کجا می رود. می خواستم فقط بروم . نمی خواستم اینجایی که هستم بمانم . اما حالا می بینم که گاهی اوقات ماندن بهتر از رفتن است . برای بعضی از این رفتن ها تاوان سختی داده ام . تا وقتی که ندانی می خواهی به کجا بروی بهتر است اصلا نروی . می خواهم مطلبی را صادقانه با تو در میان بگذارم . من خیلی حماقت ها در زندگی خود مرتکب شده ام . راه اندازی این وبلاگ یکی از همین حماقت هاست . حالا هم که بد جور به آن عادت کرده ام مجبورم تا آخر راه را با او بروم . اما حماقت بزرگ تر را می دانی چه زمانی مرتکب شدم ؟ آن روز که می خواستم پا به پای این جهان من نیز بدوم. و دویدم. آنقدر دویدم که دیگر از نفس افتادم . و حالا در میانه راه مانده ام . دیگر حتی نمی توانم به جای فبلی خود بازگردم .  البته زیاد هم برایم بد نشد . حالا من نیز دردی دارم و به این درد می بالم . این دویدن ها  باعث شد که من خود را بهتر بشناسم . و فهمیدم که من  آدم بدی هستم .

آری من آدم بدی هستم.

من آدم بدي هستم  چرا که هيچ گاه حريم بين حرفهاي گفتني و حرفهاي نگفتني را رعايت نکرده ام.
من آدم بدي هستم  چرا که هر وقت پاي منطق و احساس به ميان مي آيد ، از احساس خود پيروي مي کنم.
من آدم بدي هستم  چرا که در تلاش براي بودن و شدن ، شدن را انتخاب کرده ام.
من آدم بدي هستم  چرا که هيچ وقت نخواستم آنگونه باشم که ديگران مي خواهند . همواره آنطور بوده ام که خودم خواسته ام.
من آدم بدي هستم  چرا که هيچ وقت نتوانستم دوستانم را با نگفتن واقعيات زندگيم راضي نگه دارم.
من آدم بدي هستم  چرا که هر وقت مي خواستم حرفي بزنم ساکت مانده ام  و هر گاه مي خواستم ساکت بمانم حرف زده ام.
من آدم بدي هستم  چرا که فکر مي کنم که آدم بد وجود ندارد . و اگر کسي خوب نيست ، خوب نيست ، نه اينکه بد باشد .
من آدم بدي هستم  چرا که بي جهت به همه اعتماد مي کنم. و ديگران را آيينه خود مي پندارم
من آدم بدي هستم  چرا که خواهش هاي نفسانيم را فداي غرور کاذب خود کرده ام.

من آدم بدي هستم. باز هم بگویم چرا؟  چون گاهي اوقات فکر مي کنم آدم خوبي هستم.

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
کولی گل فروش

تو اصلاْ بد نيستی چرا به خودت و دیگران تلقين ميکنی؟

maryam, me & myself

باز خدا خيرت بده هی نميگی من خوبم.اينطوری بهتره عزيز...

نسیم

سلام . خوبی؟ من اولین بار هستش که به وبلاگت سر میزنم جالبه راستی اپدیت کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی . قربونت.بای.

منصور( يه دوست قديمي ديگه)

اگر تو بدی من خيلی بدم! اگر تو بدی پس کی خوبه؟ ولی من معتقدم که رفتن هنوز از ماندن بهتر است! در ماندن احتمال پوسيدن وجود دارد اما چه اشکال دارد در حين رفتن شهيد شد! مهم هدف است! ماندن دلبستگي مي‌آورد ولي رفتن دل بريدن مي‌خواهد! ماندن يه دنيا دنگ و فنگ داره اما رفتن يه جفت كفش از جنس عشق! ... در مورد نظري كه دادي حق با توه! آسمان همه جا همين رنگه! ولي آيا نمي‌شود آسماني با رنگي ديگر ساخت؟ دستهايمان چه بي‌رمق شده‌اند براي ساختن! ... ببخشيد كه دير اومدم سر بزنم! به سراغ ما هم بيا! با همان كفشها با همان دستها! موفق باشي!

setare

آدم بد باشه خيلی بهتر از اينه که نباشه.