سگ سفيد

 

نمي دانم کتاب سگ سفيد اثر رومن گاري را خوانده ايد يا نه.کتابي است که به يک بار خواندن مي ارزد .( هر کتابي ارزش يک بار خواندن را دارد) گاري در اين کتاب جامعه سياهان آمريکا و مبارزه آنان با تبعيض نژادي را در قالب داستاني زيبا و تاثير گذار بيان کرده است . هر چند کش و قوس دادن به برخي وقايع دهه شصت ميلادي در اين کتاب ، باعث شده است تا حدودي فضاي کسل کننده اي را در برخي مقاطع  اين رمان شاهد باشيم. اما نثر زيبا و استفاده از جملات قصار در اين کتاب اين کسالت را تا حدودي کاهش داده است .در اين کتاب سگ سفيدي وجود دارد که از بدو تولد براي مبارزه با سياهان و حمله به آنها آموزش داده مي شود. به طوري که هرجا سياهپوستي ببيند به سمت او يورش مي برد و سعي در لت و پار کردن او را  دارد. تا اينکه شخص سياه پوستي به نام کيز (فکر کنم اسمش همين بود) تصميم مي گيرد اين رفتار او را اصلاح کند و اينقدر در اين کار جديت به خرج مي دهد که اين رفتار سگ(رفتاري که جزء خوي و منش او شده بود)نه تنها اصلاح مي شود بلکه سگ سفيد به يگ سگ ضد سفيد پوستان تبديل مي شود و در آخر داستان وقتي صاحب خود را که يک سفيد پوست است مي بيند به او حمله مي کند .

 داشتم با خودم فکر مي کردم که آيا مي توان يک عادت بد يا خصلتي را که ساليان دراز در وجود يک انسان رشد کرده و جزئي از شخصيت او شده است را تغيير داد . کار بسيار مشکلي است .متاسفانه بسياري از ما عادتهاي بدي داريم که حتي از وجود آن ها بي خبريم . يعني آن قدر اين عادات در رفتار و شخصيت ما رسوخ کرده اند که حتي حاضر به پذيرش آنها به عنوان عادات بد نيستيم .

واما حديثي ديگر:

مي دانم خواهي گفت : خيلي مغروري (و اي کاش به همين يک جمله بسنده مي کردي). ولي راست مي گويي . آخر چند سالي است خودم را زيادي آدم حسابي حساب کرده ام. از آن آدم هايي که خيلي قربان صدقه خودشان مي روند.آدم هايي با ادا و اطوارهاي روشنفکرانه. آدم هايي که فکر مي کنند ديگر بزرگ شده اند .آدم هايي که چپ و راست اين و آن را نصيحت پدرانه مي کنند.آدم هايي به غايت تهوع آور. خودم هم از اين وضع خسته شده ام . از اينکه براي بيان يک جمله يا بيان خواستهاي دروني خودم هزار بار کلمات را مي جوم (نشخوار مي کنم) و در نهايت آنها را به صورت انشاي يک دانش آموز دبستاني بيرون مي دهم . راستش را بخواهي گفتن بعضي حرف ها برايم بسيار سخت است . يعني اصلا عادت به گفتن آنها ندارم . مي فهمي که؟  تصميم گرفته ام که ديگر با خودم روراست باشم . فريب دادن ديگران کار سختي نيست . ولي اينکه دايم خودت را فريب دهي کار سختي ست. قول مي دهي که تحملم کني؟

/ 5 نظر / 5 بازدید
ترانسفورماتور

کنجکاو شدم که برم اين کتاب را گير بيارم و بخونمش ..... در ضمن می بينم که اول شدم ..... جايزه ام (مدال طلا) يادت نرود ..... راستی آپ کردم ...... وقت کرديد سری بزنيد ..... موفق و پيروز باشی ..... حق نگهدارت باد ...

نسیم

سلام.جالب بود خوشحالم که دومين کامنت رو واست ميزارم.قربونت.بای

الهام

مثل هميشه جملات ساده حرفها روزمره ولی دلنشين . مطلب سگ سفيدم تمثيل قشنگی بود راستی شما هنوز جواب سوال منو ندادينا

sima

سلام دوست عزیز...خسته نباشید...این معرفی کتاب کار بسیار جالبیه...حتماً ادامه بدین...کتابی پیشنهاد می کنم اگه دل و دماغشو داشته باشین...کتاب ریشه ها نوشته ی الکس هیلی و ترجمه ی علیرضا فرهمند.در باره ی رنجهای سیاهان در دوران برده داریه که تا جنبش آزادی سیاهان ادامه داره...که در قالب یه داستان واقعاً جذاب بیان شده.البته اگه این کتابو گیربیارین.آخه فکر نکنم تجدید چاپ شده باشه...ضمناً شما مشقای منو خط می زنید دوست عزیز ما که هنوز تو خط خطی های خودمون گیریم...من با دو تا کار به روزم...خوشحال می شم سر بزنین.خودکار قرمزتون فراموش نشه...موفق و پیروز باشید.یا حق.

یکی

خوب حتما خوش گذشته که باور نکردی . امیدوارم سالیان سال زندگی کنی با سلامتی و سربلندی