نامه ای به خدا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سلام .این اولین نامه ایست که برایت می نویسم . ولی بدان و می دانی که آخرین نامه نیست . دلیل نوشتن این نامه را هم خودت خوب می دانی. دیشب در تنهای خودم تو را حس کردم وبرای لحظه ای دریافتم که به راستی تو از رگ گردن به من نزدیک تری.می خواهم با تو صادقانه صحبت کنم .آدم اگر با خدای خودش صادق نباشد پس صداقت به چه کارش می آید.

خدای من امروز نماز صبحم قضا نشد. خوب می دانم که خواسته خودت بود . می خواستی حالی به من بدهی که دادی.

راستی خدای من چرا بعضی وقت ها تو را فراموش می کنم .. یا بهتر بگویم ، چرا بعضی وقتها خودم را فراموش می کنم، آخر من روح تو هستم ،خود تو هستم . من به واسطه احساسی زنده ام و زندگی می کنم که در وجود تو ریشه گرفت.(می خواستم شناخته شوم،پس انسان را آفریدم تا شناخته شوم.) پس حالا که من خود تو هستم چرا گاهی اوقات اینقدر از هم دور می شویم ، که من فراموش می کنم کی هستم. حتی دیشب که تو را نزدیک خودم حس کردم،انکار برایم غریبه بودی . آخر خیلی وقت بود ندیده بودمت.برای همین نشناختمت. شاید آخرین باری که تو را نزدیک خودم دیده بودم به بیش از ده سال پیش باز می گردد. یادت می آید چه صمیمانه با هم دوست بودیم. تو برایم قرآن می خواندی، ومن گریه می کردم. آری گریه می کردم و چقدر از این گریه خوشحال می شدم. مدرسه که می رفتم ، تو هم کنارم بودی و چه عاشفانه شعر زندگی می سرودیم. حتی یک بار به خاطر تو در کلاس تنبیه شدم . یادت می آید بعد از آن اتفاق چقدر خندیدیم . آخر معلممان فکر می کرد ،من دیوانه شده ام وبا خودم حرف می زنم .آخر او که تو را نمی دید. !پس چه شد که یک دفعه اینقدر بین ما فاصله افتاد که حتی الان که دیدمت نشناختمت. تو بزرگتر ...؟ اما نه تو بزرگتر بودی . این را من بارها اقرار کرده بودم.(الله اکبر)این منم که به خیال خود بزرگتر شده ام و فکر کردم که برای خود مرد شده ام و خودم می توانم تصمیم بگیرم . به هر حال خدای من متشکرم که برای من کامنت گذاشتی و مرا به یاد دوستی های گذشته مان انداختی. دیگر باید بروم ، اما این بار قول می دهم که تو را همیشه در کنار خود داشته باشم. قول می دهم.

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
کولی گل فروش

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول

داتيس

خوشحالم از اينکه از کتابخانه من خوشت اومده. و از اينکه از اون به نيکی ياد کرده‌ای ممنونم. ظرف يکی دوهفته آينده< اگر مسافرت نروم، يکی دو کتاب جالب ديگر هم به آن اضافه می‌کنم. برای اطلاع از به روز رسانی کتابخانه، می‌توانی ای ميلت را در بخش اشتراک وبلاگم وارد کنی. از شنيدن نظراتت خوشحال می‌شوم. بابت تسليتت هم ممنون. زندگی ادامه دارد و ايشالله سال بعد، با قدرت بيشتر. به هر حال اول بشه، آخر بشه دوستش داريم.

فرزاد

سلام وبلاگ حيلي باحالي داري ولي حيف که از عکس استفاده نکردي آخه يه عکس مي تونه يه دنيا مفهوم رو برسونه . درسته که اين کار تو پرشين بلاگ سخته ولي من يه راه حل برات دارم کافيه به آدرس URL مراجعه کني و طبق راهنمايي اونجا عمل کنط اگه مشکلي داشتي بهم ميل بزن اگرم موفق شدی يه ميل بهم بزني ممنون ميشم.فعلا قربانت

lili

سلام.ممنونم از لينکت.

پریناز

قول دادن ما همه آن چیزهایی است که همیشه فراموش می شوند...ما در انتهای زمین ایستاده ایم و به همه فراموشیها می خندیم...

فری

سلام. ممنونم از محبتتان. فکر کنم اولین باری است که از اینجا دیدن می کنم. ذکر خیری از ما کرده بودید . ممنونم. اینجا هم حرفها صمیمی است. خوشحال شدم رفیق!

فری

سلام. من فکر کنم اولین بار است که اینجا می آیم. ممنونم از ذکر خیرتون و از محبتتون. اینجا هم صمیمی است و حرفها هم خواندنی . خوشحال شدم رفیق!

حلاج

خدا؟!.... در موردش حرفی ندارم٬ با هم مشکل داريم

jeyran

و خدايی که در اين نزديکی ست ! اينبار که واسش نامه نوشتی يا داشتی باهاش می خنديدی بهش بگو ... بگو يه سری اينورام بزنه ... خيلی وقته يادش رفته به ما سر بزنه ... خيلی وقته ما رو گذاشته به امون خودمون !