بیراهه

چراغ

بيراهه رفته بودم
آن شب
 دستم را گرفته بود و مي كشيد
 زين بعد همه عمرم را
 بيراهه خواهم رفت

                           "حسین پناهی"

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد م

سلام . با يک مسابقه ي فوتبال در ورزشگاه بدون تماشاگر به روزم، توي... ( قرن بي حرمتي شدن به غزل / دخترشعرهاي بعضي ها )

سيد مهدی موسوی

سلام عزیز! « همه ی آنچه می خواستی درباره یک مهدی موسوی بدانی اما هیچ وقت جرات نمی کردی بپرسی!!! » با آدرس جلسات کرج و تهران مصاحبه مفصل و خواندنی با « روزنامه کارگزاران » یک شعر داغ چاپ نشده... بعد اینهمه نبودن آمده ام و منتظرت هستم...

حميد سهرابی

سلام. اگرچه اينگونه آمدن زيبا نيست. اما اجبار دنيای مدرن ماست. ببخشید و به غزل تازه ام در پستی به نام در آخرين ثانيه های وقت های تلف شده سری بزنید و نقد کنيد. مرسی بدرود

تورج بخشايشی

دو چشم تيره به اندازه ي كفايت بد كه توي قاشقتان بود و... سلام با دو تا غزل نسبتا بروزم؟

دختر نارنج و ترنج

من به من به تو به همه کس به همه چیز ، به همه ی هستی مربوطم ... ولی این جا جایی ست که به هیچ کس جز تو مربوط نیست : دل من ... ... زیبا بود منتظرم ... و چشم به راه روز خوش

فاطمه اختصاری

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد... دوباره برگشتم! با قسمت دوم مقاله «ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن» که به ترفندهای زبانی در «مبحث کلمه» می پردازد به همراه مثال هایی از دوستان شاعر و بحث پیرامون آنها... البته این مقالات حالا حالاها ادامه دارد پس منتظر حرفهایت ، پیشنهاداتت و حتی انتقاداتت هستم... و مهم تر از همه: یک شعر تازه که دوست دارم بخوانی راه از ميان مويرگ های حيات می گذرد.منتظرم...

حسين ديلم کتولی

دنيای من حسين پناهی ...حسين منزوی ...اقا امام حسين ........وای چه معجون بزرگ واسرار آميزی می شوم...ممنون