وقتی بابا کوچک بود!!!

یادش به خیر سال های گذشته. گذشته های نه خیلی دور. و مگر آدم چند سال عمر می کند که می تواند صحبت از گذشته های خیلی دور بکند. عجب حالی می کردیم با این ماه مبارک. چه ذوقی می کردیم در لحظات سحری و افطار.حس می کردیم ربنای شجریان زیباترین آوازی است که می شنویم.دعای سحر را آنقدر می شنیدم که اواخر ماه رمضان آن را از بر کرده بودیم. اصلاً مگر می شد سحری را بدون دعای سحر بخوریم. انگار روزه مان ایراد پیدا می کرد اگر این صدا را نشنویم. تا یک ماه ساعات روزه داری،هر نوع موسیقی را بر خود حرام می کردیم. اشکال شرعی داشت!!!(نه مثل الان که کریس دی برگ گوش می دهم و این ها را می نویسم). قرآن تنها کتابی بود که دست می گرفتیم. و آنقدر می خواندیم که هنوز که هنوز است خیلی از آیاتی را که الان حفظ کرده ام نتیجه خواندن های آن موقع است. سعی می کردیم دروغ نگوییم و نمی گفتیم. غیبت نکنیم و نمی کردیم، به نامحرم نگاه نکنیم و نمی کردیم. خلاصه اینکه سعی می کردیم حداقل این یک ماه را آدم باشیم و می شدیم. 
یاد آن روزها به خیر.

/ 6 نظر / 8 بازدید
ققنوس

سلام ققنوس به ققنوس ديگر هم سر بزن. منتظر حضور سبزت و اظهار نظرهای دلنشينت

فاوست صورتی

ياد خيلی چيزهای ديگر هم بخير؛ ياد همه آن روزهايی که اين روزها فقط ادايشان را در می آوريم.

فاوست صورتی

۸ صبح تا ۵ بعد الظهرمگه می شه؟ من دو تا کلاس که می رم جونم بالا می ياد. به هر حال خوشحالم که کار و بارت سکه شده و کم و بيش داری پول پارو می کنی

احسان واله

سلام . در باره ماه رمضون خيلی قشنگ گفتی ،يادش به خير . واقيت ميگم . املا جمله پست قبلی خيلی به دلم نشست . موفق باشی

سیاوشون

چه نثری! روان، یک‌دست، تمیز، با قاعده! آفرین بر پدر سینا.

فاطمه اختصاری

سلام. با مطلبی تحت عنوان ترفند های زبانی در غزل پست مدرن و یک شعر به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما...