سلام

نمي دونم چه طور شروع کنم . اين روزا باز هم احساس تنهايي مي کنم . و اگر اين چند کتاب دور و برم و اين کامپيوتر نبود ، معلوم نبود چه حال و روزي داشتم . از اين گشت و گذار در اينترنت و بده بستونهاي وبلاگي خسته شدم . تصميم گرفتم ديگه کمتر وبگردي کنم  و فقط به يه سري وبلاگ هاي خاص سر بزنم .  کار به جای رسیده که حتی اگه ببینم دوستی چراغش تو مسنجر روشنه ، سلام هم بهش نمی کنم. ديگه حتي تعداد کامنت ها هم برام مهم نيست .

بگذريم . تو چطوري؟ خوبي؟

ديروز کتابي از رومن گاري مي خوندم . سگ سفيد . نمي خوام بگم کتاب خيلي خوبي بود . ولي از اون دسته کتابايي بود که منو مجبور کرد تا آخر بخونمش .آخه من وقتي شروع به خوندن کتابي ميکنم  اگه از اون کتاب خوشم نيومد کنار مي ذارمش . و ديگه ادامش نمي دم . عادت بديه؟..البته گفته مي شه شاهکار رومن گاري خداحافظ گري کوپره. اين کتاب رو هنوز نخوندم . حالا حالا ها هم قصد خوندنشو ندارم . اينو هم بگم . از يه چيز رومن گاري خيلي خوشم اومد . اون هم نثر  زيبا و بيان جملات قصاره که در جاي جاي نوشته اش مشاهده مي شه . خب... از اين هم بگذريم .

اين روزا چيکار مي کني؟ خيلي وقته ازت بي خبرم .

چند وقت پيش هنگام وب گردي به کتابي از آقاي  مهدي موسوي به نام "فرشته ها خودکشي کردند."برخورد کردم . امشب که اونو  مطالعه مي کردم به شعري برخورد کردم  که اونقدر زيبا بود که حيفم اومد اونو اينجا نيارم . مي دونم که با شعر ميونه خوبي نداري ولي اين شعر رو بخون:


پاييز آمدست که خود را ببارمت
پاييز لفظ ديگر "من دوست دارمت"

بر باد مي دهم همه بود خويش را
يعني ترا ...به دست خدا مي سپارمت!

باران بشو ،ببار به کاغذ سخن بگو
وقتي که در ميان خودم مي فشارمت

پايان تو رسيده گل کاغذي من
حتي اگر که خاک شوم تا بکارمت

اصرار مي کني که مرا زودتر بگو
گاهي چنان سريع که جا مي گذارمت

پاييز من،عزيز غم انگيز برگ ريز
يک روز مي رسم... و تو را مي بهارمت!!

قشنگ بود يا نه ؟ به نظر من که فوق العاده بود . اميدوارم تو هم خوشت اومده باشه .زياد حرف زدم ؟؟؟ مي دوني که آدم کم حرفيم  ولي شنونده خوبي هستم . راستشو بخواي اين روزا  حتي حوصله شنيدن هم ندارم . خب ديگه هر سلامي يه خداحافظي هم داره . تا بعد .

/ 8 نظر / 5 بازدید
darya

سلام. مرررررررررررررسی........webe kheili ghashangi dari..bazam be ma sar bezan refigh

فری

سلام. خانه نو مبارک! و....

darya

سلامی چو بوی خوش آشنايی...بدان مردم ديده روشنايی........من آپ کردم.بيايی خوشحال می شم

کولی گل فروش

زندگي مدام پستی بلندی داره به قول دوستی : « اين نيز بگذرد»

saideh

سلام...جالب بود شعر رو ميگم فکر کنم قبلآ شنيده بودم...به هر حال...چرا اينقدر نا اميد هر چند خودمم دست کمی از شما ندارم...يک حال مسخ شده ی کافکايی...