غروب هم زيباست

غروب ها كه مي شد. به سراغم مي آمد . هميشه درست به موقع مي آمد. بدون سلام و  احوالپرسي سراغ اصل مطلب مي رفت.با اينكه خوب مي دانست من اصلا حوصله شنيدن حرف هايش را ندارم ولي همينطور يك ريز صحبت مي كرد. و من كه ديگر به حضور همشگي او عادت كرده بودم، مي نشستم و همينطور كه كارهاي روزمره خودم را انجام مي دادم به حرف هاي او گوش مي دادم. اوايل از اينكه مرا اينقدر بي تفاوت مي ديد عصباني مي شد و حتي سر من داد مي كشيد . اما بعدها فهميد كه نمي تواند كاري بكند.مي آمد صحبتهاي خودش را مي كرد و بدون شنيدن حتي كلمه اي از من بر مي گشت. ديگر كم كم داشتم به حضور او عادت مي كردم. طوري كه هميشه در لحظه معين خودم را آماده حضورش مي كردم. تا اينكه يك روز نيامد . با خودم گفتم شايد از اينكه مي بيند اين روزها وقت فراقت بسيار اندكي دارم نمي خواهد مزاحمم بشود. اما ديدم روز بعد هم نيامد و الان حدود يك هفته است كه از او خبري نيست. با اينكه از قبل هم بود و و نبودش برايم فرقي نداشت اما امروز از غيبت زياد او كمي دلگير شدم.... يعني مي آيد؟ خدا كند كه نيايد!!!

***

هرمان هسه جمله زيبايي دارد. او مي گويد:" من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ ، اما دوست داشتن همه چيز است. و هر روز بيش از پيش بر اين باورم كه آنچه زندگي ما را با ارزش و شادمانه مي سازد ، چيزي جز احساس ها و دريافت هاي ما نيست." و آخر سر مي گويد :" آنكه مي تواند عشق بورزد خوشبخت است"
اگر به دور و بر خود نگاه بكنيم مي بينيم كه ما مي توانيم بسيار خوشبخت باشيم. عشق به همسر ، عشق به فرزند،خواهر، برادر، عشق به يك دوست ،عشق به تمام زيبايي ها  و بالاتر از همه اين ها عشق به خدا.  اين ها يعني خوشبختي . يعني اينكه تا اين ها را داريم لزومي ندارد بي خود و بي جهت حسرت چيزهايي را بخوريم كه نداريم. لزومي نداردبه غم و غصه اجازه دهيم كه بي خود و بي جهت اوقاتمان را تلخ كند.( واي كه من چقدر بچه مثبت شدم.... چشَم نزنيد)

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
maryami

اگر اين يکی نبود که وای به روزگارمون !!!!!

مرضيه

.وای با اينکه ۱ روز در ميون يا شايد هر شب که زد به سرم اين رو گش ميدم ..بازم الان خل شدم يه هو ... خودشه ..

فری

سلام و روزهايت همواره غروبی! البته غروب های شاديبخش و خوب! فدای تو و يا علی

گزنه

عایک سلام؛ از قرار معلوم خوش می گذه اساسی؛ همينطوری خوبه ديگه نه؟ تابعد.