نشستم  وبه نغمه زيبای استاد شجريان گوش می دم: مغنی کجايی نوايت کجاست .نوای خوش غم زدايت کجاست . تلفن زنگ می زنه:بفرماييد . نه آقا اشتباه گرفتی بیمارستان کجا بود . حسابی کلافم  يه کتاب می گیرم دستم . پنج صفحه ای از اون می خونم . ولی نه انگار فایده داره .نمی دونم چه مرگم شده اصلا حوصله ندارم  ميام کامپیوتر رو روشن می کنم . و...شروع می کنم به نوشتن . و

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

قبول با من اگر هم تو سر كني سخت است

ستارهء من و تو در تقارني سخت است

نفس كشيدن بي تو تنفس زجر است

نفس كشيدن اين بمب كربني سخت است

بزن.... ببند... بميران!براي من ساده است

توجهي كه به قلبم نمي كني سخت است

دعا بكن كه همين لحظه منفجر بشود!

براي قلب فشار چهل تني سخت است

ترا به قيمت آزاد مي پرستم من

كه جستجوي خداي تعاوني سخت است

چقدر منزجرم از هواي دودآلود

كه زندگي وسط شهر نايلوني سخت است.

قبول!شرح همينها...(سه نقطه ـ بوق)ببخش!

ببخش شرح همينها تلفني سخت است.

 

 

امير مرزبان

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید