رفيق غزل

بهار حس بدی داشت، آن سال که می آمد. باور نمی کرد  آن سال را تنها  نباشد تا بنازد به بهار بودنش .باور نمی کرد درست در قلب زمستان بهاری دیگر متولد شود. «تولدت مبارک»

رفیق غزل*

رفيق خلسه نشينم سلام و عرض ادب
تو را سلام صميمانه اي سراسر تب
چقدر مثل مني،نه!چقدر مثل خودت
غزل تبار و ترنم نژاد و شروه نسب
تو را چه سهل به پابوسي جنون بردند
ترانه هاي عقيقي كه داشتي بر لب
چه دردهاي بزرگي احاطه كرد تو را
چه ساليان كبودي كه سوختي در تب
ولي هنوز نگاهت صميمي است و سپيد
هنوز هم تويي و آن مرام و آن مشرب
دوباره قسمت ما خلوتي است دور از شهر
بيا رفيق غزل!طبق عادت هر شب


*شعر از : عباس رضايي

/ 2 نظر / 8 بازدید
نیما

سلام. وبلاگ جالب وزیبایی داری. حاضر به تبادل لینک هستی ؟

جمعی از هنرمندان کرمان

" جوونای قلعه ی پیر " در اعتراض به دستگیری نسیم خسروی با دو مطلب از آقایان علی ربیعی وزیری و مهدی گنجوی به روز و منتظر حمایت شماست .