داشتم با خودم فکر می کردم که گاهی اوقات برای چه چیزهای بی ارزشی زندگی را به کام خودمان تلخ می کنیم. و  چه چیزهای با ارزشی  که تلخی از دست دادن آنها را اصلاً حس نمی کنیم.

/ 6 نظر / 4 بازدید
محسن رضوي

درود ! فكر مي كنم ميان لحظه هاي انتظار مرده بود صبح آن كلاغ روي دست هاي يك چنار مرده بود .... رهياد به روز شده . ممنون از حضور ...

فاوست صورتی

اما زندگی سراسر شيرينی هم آدم را دلزده می کند. مثل وقتی که آدم يک کيلو شيرينی خامه ای را بدون چای تلخ بلمباند. اما همين تلخی هاي کوچک باعث می شود لذت شيرينی های گهگاهی و پيش پاافتاده زندگی چندبرابر شود.

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « چگونه ياد گرفتم دست از نگراني دست بردارم و به بمب اتم عشق بورزم! » ، پاسخ به سوالات دوستان و يك شعر تازه به روزم!! منتظرت هستم...

سعيد يو بال

سلام دوست خوبم با یک غزل تازه تازه ام : شَلْقْ ................................................... شلق ................................................... شلق ...................... (صفحه ی ۶ ) ، عکس پیرمرد را در آن دید مرد روزنامه را رها کرد بغض او به ناگهان ترکّـید پیرمرد خنده ای به لب داشت بر سرش کلاه مضحکی بود زیر عکس او نوشته بودند : . . . منتظر حضور و نظرم.