يک کتاب خوب

علی اکبر یاغی تبار را حدود دو سالی هست که اسمش را شنیده ام و عاشق اشعارش شده ام. خودش را اما هیچ ندیده ام .حدود دو سال پیش که سری به وبلاگ آقای صفریان ( غزل معاصر ) می زدم ، گاهگاهی اشعاری از او آنجا می خواندم که الحق و الانصاف اشعار زیبایی بودند . البته بعد از مدتی خودِ یاغی تبار وبلاگی راه انداخت که ظاهراً وب لاگیدن با روحیات یاغی سازگار نبود و همان یکی دو ماه اول پرونده اش بسته شد.پس از مدتی پرونده غزل معاصر هم بسته شد و دیگر خبری از این شاعر نداشتم. تا اینکه دیروز به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ ها خبر چاپ اولین (؟) کتاب  باغی تبار را خواندم . ذوقی کردم که نپرس.چرا که می دانستم با چه جنسی از اشعار روبرو خواهم شد.  البته هنوز کتاب به دستم نرسیده است ولی می دانم از جمله کتاب هایی که است که در قفسه مخصوص (؟) جایش می دهم. فعلاً این چند شعر را از این شاعر بخوانید:

 

«کفتر دنیای رویای شما
در نگاه من کلاغ مضحکی است
پیش می‌آید تحمل کن بشر
«زندگی» هم اتفاق مضحکی است

******

«وقتی آفت به باغ می‌افتد
مرد در باتلاق می‌افتد
زندگی مرگ نابه‌هنگامی است
ناگهان اتفاق می‌افتد»

******

«جنگل ثمر نداشت، تبر اختراع شد
شیطان خبر نداشت، بشر اختراع شد
هابیل‌ها مزاحم قابیل می‌شدند
افسانه‌ی حقوق بشر اختراع شد»

******
«نوشت: «یاور من می‌شوی؟» نوشت بله!
«تصدق دل من می‌شوی؟» نوشت بله!
................
نوشت «جان تو نه جان آن پدرجانت
عروس مادر من می‌شوی؟» نوشت بله؟؟!»

******

«مریم! سر عشق بی‌کلاه است این بار
عیسای تو میوه‌ی گناه است این بار
نومیدی من عجیب نومیدانه است
پایان شب سیه، سیاه است این بار»

*****

«ما مثل صراط عشق، دیوار شدیم
مانند خودت پوچ و ولنگار شدیم
«حق» گرم شمارش غلط‌هایش بود
ما نیز به اشتباه تکرار شدیم»


******

در زمین شر به پا کن و خوش باش
مثل من ادعا کن و خوش باش
فرض کن که زمین علفزار است
مثل یک بز چرا کن و خوش باش

******

پشت دیوار هیچ چیزی نیست
جز بچرخ و بپیچ چیزی نیست
.....
پشت دیوار خنجر و گرده است
پشت دیوار کدخدا مرده است
.....
پشت دیوار زندگی کافی است
پشت دیوار هی بی‌انصافی است

 

تا بادم نرفته اسم کتاب " جوانمرگنامه " است .
اشعار را هم از سایت خزه برداشته ام.

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام بشرا

نمی دانم کجای اين اراجيف زيباست . نخواندمشان. چيزهای مهمتری برای خواندن هست. http://www.peepeghermez.persianblog.ir

خارپشت

می خواستم بدون سلام بروم اما ديدم حالم با خواندن اين شعرها آنقدر خوب هست که بگويم سلام خوبی؟ اما تو اين روزها پيش من نيا. حال خوب اين شعرهايت را خراب می کند. باور کن. یک چند روزی صبر کن . خوب که شدم صدايت می کنم.

مجتبی مظفری راد

سلام دیوانه ای که شهر به تنگ آمد از صداش به نقطه ای بی طول و عرض و ارتفاع رفته تا ...بلد نیستم چند تا دوستت دارم از نقطه ای بی طول و عرض و ارتفاع به روزم و شاید هنوز دیوونه

حبيب

سلام... دست مریزاد هم به تو و هم شاعر این شعرها ... زنده باشی

سیاوشون

سلام. در مورد این یادداشت حرفی برای گفتن باقی نگذاشته‌ای و باید کتاب را خرید. در مورد یادداشت قبلی: افسانه‌ی «طاعون بی‌خوابی» را در «صد سال تنهایی» خوانده‌ای؟

فریبا

سلام.اين سايت اجرا نشد عزيز.اما عجب اشعار جالبی بود.راستی خوشحال ميشم اينورا هم بيای...البته اگر دوست داشتی.

رضا آشفته

سلام خوشحالم از دیدارت. موفق باشی دوست مهربان.

جواد شيرعليزاده(سقوط آزاد)

سلام دوست عزيز، ـ خداحافظ عزیزم تا ابد. . . ـ سوت قطار عصر و مه پیچید در شب ، راه آهن ماند و من ماندم دو نقطه ؛ که یکیشان لحظه لحظه دورتر می شد . . . دو نقطه از دو تا سیگار روشن ماند و من ماندم سقوط آزاد بروز شد و منتظر نقدهای شماست. تا ديدار دوباره . . . يا حق.

میرزایی

سلام فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز با "لب های دهنی شده " بروزم و منتظر یا علی

منتقد

سلام از آشنايی شما خوش وقتم .اشعار زيبايی بودند اما کمی نوميدانه به نظر می رسند اگر هنر انسان را نااميد کند ارزش چندانی ندارد نه؟