- این روزها اصلا تمرکز حواس ندارم. نمی توانم ذهنم را روی مطلبی که می خوانم متمرکز کنم. همه اش به خاطر این چند ماهی بود که گذشت و مرا که یک تصمیم بزرگ (؟)گرفته بودم با انبوهی از سوالات بی جواب تنها گذاشت. نمی توانم به این اعتقاد برسم که کاری که در گذشته انجام داده ایم،حتی اگر اشتباه بوده باشد دیگر جای افسوس خوردن ندارد.چه رسد به اینکه شک داشته باشیم که اصلاٌ کارمان اشتباه بوده یا نه. چقدر خوب می شد آدم از اشتباه خود درس عبرت بگیرد و حتی بالاتر از آن به آن اشتباه خود بخندد.

- باز هم دیر رسیدی. باز هم مثل همیشه، تا بخواهم شروعت کنم تمام شده ای .  فقط بدان که این بار دلتنگ تر از آنم که بخواهی به لبخندی تسکینم دهی .و باز بدان گاهی باورهای آدم ها آنقدر عمیق اند که حتی قسم امام زمان هم دیگر کاره گر نیست. دلت را به همان "سال بلوا " خوش کن. و مرا با "خاطرات یک دلقک" تنها بگذار. همین.

/ 7 نظر / 4 بازدید
محسن

زيبا بود . موفق باشيد. به من هم سر بزنيد

فدرس ساروي

انگاری دارد یک فیل هوا می کند/ مثلن وسط سوراخ توی ذهنتان را فرض کنید ... به روزم ...

ققنوس

وقت بدرود تو ایستاده بودی و مست عطر بوی سیب مبهوت به آنسوی حصارها خیره می نگریستی این من بودم که بی هوا در ازدحام خیابان زیر سنگینی حصار نگاهها از دیوار فاصله عبور کردم و بر لبان تو بوسه زدم اما تو در آن لحظه ندانستی که من مثل مادرم حوا با چشیدن طعم سیب به سلطنتی رسیدم و گدای خویش شدم

محمد سلطانی

با نام خدا جنگ جنگ است,عنوان ندارد,حتی اگر مقدس باشد با یک غزل به روزم و در خدمت شما یا حق

پرويز

سلام آشنا این رسم خوبی است که یکدیگر را به هم بشناسانیم قصد معرفی شاعره ای رو دارم که مدت هاست مینویسد ولی مدت کوتاهی است که به این فضای مجازی اومده با نام "زائر آتش" و به آدرس http://www.712t.blogfa.com حتمن سر بزنين مانا باشید سپاس و بدرود

سيد مهدی موسوی

۹ روز پيش اتفاق افتاد خبر نه عشقي بود نه جنايي... غمگين بود مثل خودم: «لب تاپ را دزد برد!» همه شعرهايم، داستان هايم، مقاله هايم، رمان نيمه تمامم، مطالب شماره ۲ مجله و... به همراه لب تاپ نابود شد ۸ سال زندگي ام سه كتاب آماده چاپم تقصير خودم بود كه هيچ كپي از هيچ چيز نگرفتم تقصير بودم كه زندگي ام فقط يك چيز داشت كه فقط يك چيز برايم مانده بود: ادبيات كه نابود شد!! الان نه مي خواهم ديگر خودكشي كنم نه بروم سراغ زندگي معمولي... فقط نياز به كمك دوستانم دارم جز شعرها و مقالاتي كه در خود وبلاگم و آرشيوش هست و كتاب هاي چاپ شده ام چيزي برايم نمانده اگر هر مطلب هر شعر هر داستان هر مقاله هر مصاحبه هر عكس و هر چيز ديگري از من داريد يا دوستانتان دارند خواهش مي كنم لطف كرده و به من برسانيد پيشاپيش ممنونم در اين روزهاي بد فقط شما دوستان را دارم و كنار پنجره اي زير آب منتظرم...

سیاوشون

از دوشنبه ۱۹ شهریور... تا امروز که نوزدهم مهر بود... «ما هم‌چنان دوره می‌کنیم: شب را و روز را، هنوز را»... امیر عزیز.