۱- این تابستان هنوز شروع نشده من به این فکر می کنم که کی تمام می شود. نه اینکه دلم برای کلاس و شلوغی آن تنگ شده است. نه . فقط از این رخوت و خانه نشینی بدم می آید . من اصولا هر چقدر بیکارتر باشم کمتر سراغ دل مشغولی های خودم می رود. اما همینکه سرم گرم کاری شد، از آن وقت فراقت اندکی که گیرم می آید نهایت استفاده را می برم.
۲- عباس را که می شناسید. نمی شناسید؟ خب اشکالی ندارد . چون چیزی زیادی را از دست نمی دهید. دیشب آمده بود حال و احوالی از دوست قدیمی اش بگیرد و کلی درد دل کرد. از این رو به آن رو شده بود. خیلی افسرده و پریشان بود. می گفت" امروزه دغدغه هایم بیشتر شده اند .می گفت قبلن نمی دانستم چه مرگم است . به هر دری می زدم دوای دردم را پیدا نمی کردم. اما تازگی ها فهمیدم چه مرگم است. من دغدغه دین دارم." از اینکه اینطور صحبت می کرد تعجب نمی کردم. عباس از آن دست آدم هایی است که خیلی سعی می کنند بفهمند . سعی می کنند همه چیز را بفهمند. و این خوب است. اما نفهمیدم منظورش از اینکه گفت "دغدغه ی دین دارم" چیست. شاید دنبال حقیقت بگردد. شاید . برای من که این بحث ها قدیمی شده اند.شاید این کارها به قول دوستی  ادا در آوردن باشد. مخصوص سن ما نیست. شاید. شاید هم حق با عباس باشد. شاید...شاید.

/ 3 نظر / 3 بازدید
آروین

ناشکری نکن ققنوس، اگر بدانی من چگونه در حسرت یک هفته بیکاری و خانه نشینی پاک عقده ای شده ام، اینقدر کفران نعمت نمی کنی. دغدغه دین و حقیقت هم که...خوب است که هنوز دور و برت از این آدم ها می بینی، از همین ها که هنوز جهان و مخلفاتش اینقدر برایشان جدی است.

سیاوشون

ققنوس، اگر واقعا کمی بیشتر فرصت داری، یک برنامه بگذار برای این‌که این‌جا و آن وبلاگ کتاب‌ها را بیشتر و مرتب‌تر به روز کنی. تو خوب می‌نویسی و به‌نظرم فقط کافی است که خودت را زیر فشار بگذاری برای نوشتن، نوشتن و باز هم نوشتن. خودت البته بهتر می‌دانی.

فاطمه اختصاری

سلام بالاخره آمدم .............با خبر چاپ نشریه تخصصی غزل پست مدرن .............با مقاله ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن (بخش سوم) .............و مهم تر از همه: ............یک شعر: ............«زیر درخت گلابی!!» در 7 اپیزود در 7 روز به اندازه آفرینش دلگیر انسان که به قول «رزا جمالی»: این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی!! من آمده ام منتظر آمدن توام تنها بعد روزها چله نشینی...