فزت و رب الکعبه

تنها در منزل نشسته ام . حوصله بيرون رفتن ندارم . صداي سنج و دمام را مي شنوم . وسوسه مي شوم که بروم . فقط براي تماشا. ولي اصلاً حوصله بيرون رفتن ندارم . فرصت خوبيست تا بنشينم کمي فکر  کنم. چنين خلوتي کمتر گير آدم مي آيد .خانه خلوت و بارش نم نم باران . ياد سال ها پيش افتادم . چنين شبهايي را مگر مي توانستيم در خانه بمانيم . اول شب را به تماشاي دسته هاي عزاداري مي رفتيم و بعد از آن تا سحر در مساجد به دعا و نماز مي گذرانديم . دعاي جوشن کبير ، قرآن بر سر گذاشتن ، صد رکعت نماز و ..... يادش به خير .هر چند در بين انجام اين مراسم وقت استراحتي به خود مي داديم و بچگيمان را فراموش نمي کرديم . و شايد هم دلمان به اين شيطنتهاي بچه گانه خوش بود.
تا اين که از بد روزگار زد و ما بزرگ شديم . و ديگران ما را آدم حساب کردند . کم کم اين شبهاي قدر براي ما خاطره شد . گاهي اوقات با ياد اين خاطره ها اشک مي ريزيم و هزارن بار از خود مي پرسيم که چه شد ؟ چه بر سر ما آمد ؟

چقدر دلم براي آن گريه هاي بچه گانه تنگ شده است .

امشب که شب قرآن بر سر نهادن است بر سر قرآن ناطق شمشير فرود مي آورند . ما قرآن ناطق را فراموش کرده ايم جلد قرآن را بر سر مي گذاريم ؟ ( نمي دانم ..نکند باز هم حرف هاي به اصطلاح روشنفکرانه بدون فکر مي زنم . خدايا مرا ببخش.)

سخت مستاصلم . علي جان ! تو بگو امشب را من چه کنم ؟ امشب را چگونه به صبح برسانم ؟

گريه کنم ؟ اشک بريزم؟ مويه کنم؟  يا مثل سال هاي پيش باز هم بخوابم ؟
                
نمي دانم .

فقط اين را مي دانم که سخت دلم گرفته است  .

هنوز هم حرف هايت را درگوشم حس مي کنم .

"دانا کسي است که قدر خود را بشناسد و در ناداني انسان اين بس که ارزش خويش نداند .  بدترين افراد نزد خدا کسي است که خدا او را به حال خود واگذاشته ، تا از راه راست منحرف گردد ، و بدون راهنما برود . اگر به محصولات دنيا دعوت شود تا مرز جان تلاش کند ، اما چون به آخرت و نعمت هاي گوناگونش دعوت شود ، سستي ورزد .گويا آنچه براي آن کار مي کند ، بر او واجب ، وآنچه نسبت به آن کوتاهي و تنبلي مي کند، از او نخواسته اند  . "

نمي دانم .

بغض گلويم را گرفته است .
هميشه با تو که صحبت مي کنم اينطور مي شوم .
ربطي به امشب ندارد .
اين شبها بهانه هايي بيش نيستند.
بهانه هايي براي کساني که سالي يک بار به يادت مي افتند
 و در سوگ دل مرده خود مي گريند .

تو معناي کدام واژه اي که تمامي صفات خوب در تو معنا ميشوند .

بگو امشب را چه کنم؟


خوشا به حال آنان که  هر شب جمعه
در خلوت خودشان
 همنوا با کميلت مي شوند
و تمامي گريه هايشان را نثارت مي کنند ؟

مي بيني که آسمان هم در سوک تو به گريه و شيون نشسته است.
بغض گلوي آسمان را گرفته است .
ضجه هايش را مي شنوي؟

امشب را من روي در محراب دوست
 سر به سجده مي گذارم
و خداي تو را صدا مي زنم .
همان خدايي که تو هميشه با او دوستانه صحبت مي کردي.
"خدايا به عزتت سوگند که در تمام احوال نسبت به من مهربان و بر تمام امور نسبت به من مهر بورز "

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
نسیم

سلام.خوبی؟ به روزم خوشحال میشم بهم سربزنی.قربونت.بای.متنی هم که بالا دادی جالب بود

sima

سلام...مث اينکه ديراومدم به گريه هاتون رسيدم...ايراد نداره هرچه از دوست رسد نکوست...اونم دوستی مث علی...

elham

چه ساده و بی الايش حرف ميزنی يه جره خيلی خوب يه جوری که ادم دلش ميلرزه مرسی که خبر به روز شدنت رو ميدی

گزنه

یاد باد آن روزگاران؛چند ساله که می خوابم؟القوس القوس جوشن کبیر هنوز برام آشناست اما.......یا باد.

شعر عاشورا

فراخوان نوزدهمین مراسم شبهای شعر عاشورا/ شیراز - عاشورای 1383/ - شاعران ارجمند آثار خویش را با موضوع تبیین شخصیت حضرت رباب ( مادر حضرت علی اصغر) و بانو ام وهب حداکثر تا تاریخ 15 آذر ماه به نشانی شیراز صندوق پستی1341-771345 یا از طریق نشانی poemashoora@yahoo.com ارسال نمایند./ -قالب و حجم آثار ارسالی محودیتی ندارد./ -انشاالله آثار منتخب در مجموعه شب شعر نوزدهم منتشر خواهد شد./ - مجموعه ای جهت تبیین زوایای زندگی این دو بانوی بزرگوار آماده شده است . در صورت تمایل به دریافت رایگان از طریق بخش پیام ها یا ای میل اطلاع دهید. روسای انجمنهای ادبی نیز می توانند درخواست کتاب جهت اعضایشان را به صورت جمعی ارائه نمایند./ برای اطلاعات بيشتر به آدرس اين کامنت مراجعه کنيد