امروز باز هم باران باريد وچه باراني

.جالب اينجاست كه 5 دقيقه قبل از بارندگي با بك نفر شرط بسته بودم كه اين ابرها اصلا بارندگي ندارند . وبا اين بارندگي كلي ضايع شديم .

اما امروز هم چند شعر توپ انتخاب كردم . ببينيد(بخوانيد):

معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

ودستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

ولي آخر كلاسي ها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

براي آنكه بي خود هاي وهو مي كرد و با آن شور بي پايان

تساوي هاي جبري را نشان مي داد

خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك

غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يك با يك برابر هست

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم مات برجا ماند

واو پرسيد

گريك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود

سكوت مدهوشي بود وسؤالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد

:آري برابر بود

واو با پوز خندي گفت

:

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وآنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه صورت نقره گون

چون قرص مه داشت

بالا بود

وان سيه چرده كه مي ناليد

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير ورو مي شد

حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده مي گرديد؟

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟

يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟

معلم ناله آسا گفت

:

بچه ها در جزوه هاي خود بنويسيد

يك با يك برابر نيست

.

خسرو گلسرخي

عشق در حيطه فهميدن ما نيست‏، بيا برگرديم

آسمان پاسخ پرسيدن ما نيست

‏ ، بيا برگرديم

گريه هامان چقدر تلخ، ببين

! رنگ ترحّم دارد

تا زمين دشمن خنديدن ما نيست

‏، بيا برگرديم

باغ از فطرت اين جاده پر از بوي شكفتنها، حيف

شمّه اي مهلتِ بوييدن ما نيست، بيا برگرديم

بال سنگين سفر ميشكند واي ملال انگيز است

هيچ كس منتظر ديدن ما نيست، بيا برگرديم

مثل گنجيم گرانسنگ پر از وسوسه هاييم ولي

دزد هم مايل دزديدن ما نيست ، بيا برگرديم

خومانيم ببين

! ما دلمان را به دو قسمت كرديم

عشق در حيطه فهميدن ما نيست؟

! بيا برگرديم.

                             

                                                                                    فرهاد صغريان

/ 0 نظر / 5 بازدید