آغاز مهر

امروز كه بگذرد مي ماند سه روز. پايان تابستان و آغاز فصلي جديد. فصلي كه مرا مي برد به دوران كودكي و  اشتياق خريد كيف و كتاب هاي تازه.  فصلي كه تا سه ماه قبل از آن هر كس از ما مي پرسيد :آقا پسر كلاس چندمي؟ فوري كلاس سه ماه بعدمان را مي گفتيم. حس مي كرديم كه داريم يزرگ مي شويم  و چه احساس خوبي بود آن موقع. كوچه و خيابان پر بود از بوي مدرسه .بوي مهر ، بوي همشاگردي، بوي آغاز سال نو!!!! روزهاي خوبي بود يادش به خير.

قريب دو ماه است كه درگير كار اداريي هستم كه مي توانست يك روزه به انجام برسد . اما اين قدر امروز و فردا كردند و اينقدر مدير و معاون و كارشناس مربوطه به مرخصي هاي ماهانه و سفر حج رفته بودند(زيارتشان قبول؟؟؟؟؟؟؟؟) كه هنوز هيچ جوابي نگرفته ام. تازه به قول يكي از دوستان هنوز در فضاهاي اداري دولت پاسخگو به سر مي بريم.  ببينيم دولت عدالت چه گلي به سر اين مملكت مي زند.

اين روزها مشغول خواندن رمان زهير آخرين اثر پائولو كوئليو هستم. رمان خوبي است. تفاوت محسوسي با رمان هاي قبلي اين نويسنده دارد.امروزي تر است. نكته جالبي كه مي شود در رابطه با اين كتاب عنوان كرد اين است كه براي اولين بار در جهان ، در ايران منتشر مي شود. حتي قبل از انتشار به زبان اصلي در برزيل.

اين هم چند لينك . هر چند تكراري...

 

مصاحبه با پائولو كوئليو درباره رمان زهير
يادي از غلامحسين ساعدي
« پرده» اثري از ميلان کوندرا
يک شعر خوش تراش،... !!!
کت استيونس، ترانه خوان مسلمان

 

نيمه شعبان و ولادت حضرت مهدي را به همگي تبريك مي گويم.

/ 9 نظر / 5 بازدید
دریا

نیمه شعبان و ولادت حضرت مهدی را تبریک میگویم!

مینو

سلام. اسم وبلاگتون جذبم کرد.

دوزخ عشق بهشت (نیما)

سلام. وبلاگ خوبی داری . اگه بخوای بدونه زير ميزی بری به جنگ بی حساب و کتابی اينا به قول خودت يا مشرف شدن با خدای خودشون خلوت کنن يا اينکه در جلسه هستند و يا اينکه در عين اينکه هستند اما انگار نيستند يعنی نبودنشون بهتر از بودنشونه . مملکت امام زمانه ديگه ، تازه خوشحال هم هستند از اين بل بشو چرا که ميگن روايت شده امام زمان وقتی مياد که ظلم زياد شده باشه راستی فکر ميکنی اگه واقعيت باشه و امام زمان بياد اول کجا رو آباد کنه؟ من فکر کنم با اين وضعيت اگه پيش بريم ديگه ايرانی وجود نداشته باشه برای آباد کردن. در ضمن زهير رو خوندم بد نبود زيادی کش داده بود تا کلفتی کتاب بيشتر بشه ميتونست عميق تر اين داستان رو دنبال کنه و کوتاه تر بشه اين جاده ی سانتياگو و حتی برای رسيدن به استر میتونست کمتر حرف بزنه اما در کل با شما موافقم متفاوت با بقیه کارهاش بود. بدرود و بخشش از حرافیم.

الهه بانو

دردهای نگفته‌ی خود را، در گلوی دوتار می‌ریزد/ زیر یک طیف سرد کافوری، می‌زند زار زار می‌ریزد.....

sabah

اول مهر نگار ما که ..بکلی متفاوت بود...تشریف بیارید..

sabah

نوشته من یک واقعه روی داده در اول مهر در زادگاهم بانه می باشد.نگار را نمی شناختم ولی فکر و یاد او همه ذهن مرا بخود اختصاص داده...بدست پدرش ...بعد از فرار از خانه و بازگشت به خانه...

صبحی

شما از حالو هوای شادی و شوق آغاز مهر مینویسید ، ما هم از عزای آغاز مهر . . ..

مستانه

سلام دوست مهربونم... باحضورت شادی بخش غمکده ام باش / شاخه گل يادت نره / بی صبرانه منتظرتم