بارها از خود پرسيده ام چرا بسياري از ما كه حتي اهل كتابخواني هم نيستيم و به ندرت سالي يك بار كتاب مي خوانيم ، از خواندن مطالب موجود در اينترنت و خصوصا وبلاگ لذت مي بريم و گاهي چنان در اين امر اغراق مي كنيم كه كار ما در اينترنت فقط به وبگردي و وبخواني منتهي مي شود.

دلايل مختلفي را مي توان براي اين امر برشمرد و هر كس مي تواند با توجه به برداشتي كه از يك موضوع مي كند،دليل خاصي داشته باشد .اما به اعتقاد من مهمترين دليل آن را مي توان اينگونه بيان كرد كه اين نوشته ها اول اينكه از اعماق جان نويسنده بر مي آيند دوم ارتباط نزديكي است كه بين نويسنده و خواننده وجود دارد .

تا قبل از ظهور اينترنت و پديده اي به نام وبلاگ، بسياري از ما ممكن است همين مطالب را در خلوت خود به گونه اي كه مخاطب خاصي نداشته باشند،مي نوشتيم. و چه بسا بسياري از ما هنوز هم اين نوشته ها را در گوشه كمد خود داشته باشيم.

با ظهور اينترنت اين نوشته ها كه قبلا بدون مخاطب بودند ،از گوشه كمد بيرون آمده ، خود را در معرض عموم قرار دادند. نويسنده همان نويسنده است ، با همان مطالب ،اما اين بار با نامي مستعار :ققنوس، كولي گل فروش، پاپتي و ...

بسياري از اين مطالب انعكاس زندگي روزمره يك شخص و بازگوكننده عقايد آن شخص است. و دليل محبوبيت آنها همين سادگي و روراست بودن آنهاست.

به هر حال به نظر من راز گيرايي اين مطالب سادگي آنهاست و اينكه اين نوشته ها جزئي از شخصيت نويسنده آنهاست . نظر شما چيه؟

/ 9 نظر / 3 بازدید
Fariborz

سلام. اولين باره که به وبلاگت ميام. وبلاگ خيلی خوبی داری. به منم سر بزن. ممنون. بای.

Leili

سلام...با شما موافقم!

emad

سلام! وبت خيلی با صفاست! به کلبهی کوچيک منم سر بزن! خوشحالم ميکنی...

کولی گل فروش

من الان وقت ندارم آفلاين ميخونم دوباره ميام نظر ميدم

شيطان صفت

اما به نظر من دليل اصلی شون کوتاه بودنشونه و به دور از فضل فروشی بودنشون(يا همون سادگی وروراستی ای که توهم بهشون اشاره کردی).مثلا خود من می تونم صفحات متعددی راجع به کتابها ونوعشون قلم فرسايی کنم و نقدهای روزنامه و مجله ای بنويسم اما فکر می کنم اينچنين مطالب طولانی ای از حوصله خواننده يه وبلاگ خارج باشه؛ به خاطر همينم علی رغم اينکه نوشته هام راجع به کتابا چيز زيادی بدست نمی ده اما سعی نمی کنم تغييرات اساسی درشون بدم.تازه نظراتم رو هم پشت تعارفات کليشه ای به نويسنده کتاب پنهان نمی کنم.رک و پوست کنده می گم خوشم اومده يانه وچرا.همين.آخه من خودم هيچ حوصله وبهايی رو که مقاله های روزنامه ها رو توش کپی پيست می کنم ندارم تو رو نمی دونم.

شيطان صفت

دلم می خواد يه چيز ديگه ام بگم يه دلتنگی کوچيکی که وقتی اين نوشته ات رو خووندم برام پيش اوومد می دونم که حتی حدس هم نمی تونی بزنی اما خودمم روم نمی شه بگم؛خيلی بچه گانه است وخيلی پيش پا افتاده اما من ديدمش.چی کار کنم خب.دست خودم که نيست.بی خيال.چالش می کنم ته دلم.

نازبانو

ولی من هنوزم کتاب رو ترجيح ميدم . حتی کتابايی که تو اينترنت هست اصلا مزه نداره خوندنش . به هر حال ... خوشحال شدم نظرتو خوندم

saideh

سلام...ممنون که سر زدی...مطلب جالبی بود ...باز هم بيا ونقد يادتون نره...منتظرم.

شيطان صفت

حق با توئه؛ خودش بود راستش منم بدجوري يكه خوردم انتظار اينهمه خشم و توهين رو نداشتم آخه من كه كاره اي نبودم اين وسط.گرچه اسمش رو هيچ جاي نوشته نيوردم چون حقيرتر از اوني يه كه ارزش مقابله به مثل رو داشته باشه؛سعيم كردم هيچ جاي نوشته ام بهش توهين مستقيم نكنم گرچه سرووضع اون خيلي بيشتر ازمن مستعد گير دادن بود(مثل هيكل حجيمشون كه شيرين دوبرابر وزن من رو داشت علي رغم قد نه چندان بلندشون و يه مسائل ديگه كه ارزش گفتن نداره)به هر حال مبهوت كننده بود.اما ارزش تامل بيش از اين رو نداره؛به هر حال تجربه مفيدی بود.