سلام

… امروز باز هم وقت كردم يه سري به اين وبلاگ بزنم . راستشو بخوايين اين روزها بدجوري درگير مسايل كاريم خيلي كم فرصت ميكنم به اون چه كه دوست دارم بپردازم .

براي امروز چند غزل از شاعر خوب همشريم رو انتخاب كردم اميدوارم خوشتون بياد

جوانه

قلم دوبــاره بــاز هـم بهانه كرد

ودست ســاحـر مـرا نـشانه كرد

از اّسمان دوباره قطره هاي اّب

امـيـد خشك رود را روانـه كرد

نفـس به حكـم بود ن اشــاره ها

دراين قفس نشست وبازخانه كرد

دوبـاره دل به اّتـش دگر رسيد

از ا لــتهاب واژه هـــا زبانـه كرد

عجب! دوباره بعد عمري اجتناب

قلـم در ايـن شب سيـه جوانه كرد

سپيده ناصري شوش- دي ماه 80

زبان واژه ها

وقتي هواي قافيه دلــــگير مي شود

گويي زبان واژه به زنجير مي شود

من احتمال مي دهـــم فـــردا خبر رسد

شعري به جرم قافيه دستگيرمي شود

يا از كسي كه روي غزلها حساب كرد

با واژه هاي ناب وگل تقدير مي شود

حتما بيا دوباره به جمــــع شــراره ها

امشب بيا؛ وگر نه كمـي دير مي شود

سپيده ناصري شوش-11 /11/80

سؤال

همان كه تيغ نگاهش به درز قالي بود

به احتمال قوي در د لش ســــؤالـي بود

نگاه مـي كند اّري بــد اسـت حــق دارد

تمام حاصــل عـمــرش دلــي سفالي بود

هميشه غصه ي خود را به اّب ميگفتم

ولي دو گوش مزاحــــم در حوالي بود

چقدر خوب شد اّن روز ها كــه فهميدم

تمام حجـــم دو گوشش زبان لالي بود

دگر براي دلــم حــرف مــي زنــم اّري

اگر ميان شب و روزها مجالي بـــــود

سپيده ناصري شوش دانيال

/ 0 نظر / 3 بازدید