حرف اول:
دوستي دارم که به معناي کلمه يک دوست است. هميشه با حرفهايش به من دلگرمي ميدهد . به من اميد ميدهد . به من مي فهماند که هستند آدمهايي که ارزش دل بستن به اين زندگي را دارند . آدمهاي با شعور و فهميده اي که فکر کردن به آنها ، فکر کردن به حرفهايشان، به عمق انديشه هايشان و زيبايي احساسشان و ....به انسان شور زندگي کردن مي دهد . آدم هايي که در اين عصر تنهايي خاطرات خوشي را از يک هم صحبتي باقي خواهند گذاشت. خيلي چيزها از او ياد گرفتم و هميشه مديونش خواهم ماند. اين دوست من آنقدر زيبا حرف مي زند که وقتي با او حرف مي زنم انگار جملاتش را از قبل حفظ کرده است. جملاتي ساده ، پاک و بي آلايش، ولي بسيار عميق ...داشتن يک دوست خوب در اين دنيا واقعا نعمتي بزرگ است . از خدا مي خواهم اين دوست را هميشه برايم نگاه دارد.هر کجا هست خدايا به سلامت دارش.

حرف دوم:
 عبور روزهاي سخت انديشيدن را تجربه مي کردم. انديشه هايي که حاصل نظام ناهماهنگ جهان درونم بود. گاهي اوقات افکاري به ذهنم مي آمد که شايد بيان آنها اينجا درست نباشد.
تنهايي بد دردي است. تنهايي زياد تفکر زياد به همراه دارد و تفکر زياد نتيجه اي جز ديوانگي به همراه ندارد. به همين دليل است که امروزه شاهد هزاران ديوانه در اطراف خود هستيم که نام هايي چون فيلسوف و انديشمند بر آنها گذاشته ايم. و کسي چه مي داند. شايد ديوانگان نيز فيلسوفاني هستند که از بدو تولد فيلسوف به دنيا آمده اند. شاید هم دنیای دیوانگان بسی بهتر از دنیای ما عاقلان(؟) باشد.
مدتي است خيالم راحت است . بدون اينکه فکري ذهنم را مشغول کند (ذهنم را به فکري مشغول کنم) مي نشينم و از لحظات حال لذت مي برم . از اينکه هستم و نفس مي کشم . از اينکه خنده هاي اطرافيانم را مي بينم که با چه اميدي به زندگي نگاه مي کند غرق شور و شادي مي شوم. دليلي ندارد يک لحظه احساس تنهاي باعث بشود تا ابد تنها بمانيم .

حرف سوم:تغییراتی در وبلاگ به وجود اومده و اون اضافه شدن بخشی به نام " يک کلیک،یک آگاهی" است.در دید و بازدید از سایت ها و وبلاگ های مختلف با مطالب زیبا و خوندنی برخورد می کردم که حیفم اومد سایر دوستان از خوندن این مطالب محروم بشن . به همین دلیل سعی کردم به این مطالب در همین وبلاگ لینک بدم . سعی می کنم هر دو سه هفته ای یک بار این قسمت رو به روز کنم. امیدوارم خوشتون بیاد .

حرف آخر: باز هم يک غزل از يک شاعر همشهری

بي سبب مي تازي اي دل در رکاب جاده ها
عاقبت گم مي شوي در اضطراب جاده ها

گريه ها تنها گواه بي کسي هاي منند
آنقدر افتاده ام پاي سراب جاده ها

محو حيراني شدم در پيچ و تاب جستجو
پس کي از آيينه مي افتد نقاب جاده ها

سايه ها هم در مقام عشق جولان مي دهند
تشنه هستم سر برآر اي آفتاب جاده ها

اين غزل ها حاصل عمري پريشان حاليند
وا نمي شد کاش پيش من کتاب جاده ها

با تمام اين تفاصيل اي دل خاکستري
گر نمي گيري مگر در التهاب جاده ها

رضا کرمي

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saideh

سلام ..تولد مسيح روبهتون تبريک ميگم...و همينطور سير صعودی ای رو که داشتين...خوندم مطلبتون رو...مفق باشيد و...فعلآ

saideh

سلام ..تولد مسيح روبهتون تبريک ميگم...و همينطور سير صعودی ای رو که داشتين...خوندم مطلبتون رو...مفق باشيد و...فعلآ

ely

خواهش ميکنم عزيز ميگفتين تقديم ميکردم

کولی گل فروش

دوست خوب خيلی با ارزشه و هر کسی نداره پس خوشبحال تو که يه همچين دوستی داری و خوشبحال من که دوستی مثل تو دارم ;)

الهه ناز

سلام... انگار تا حالا اينجا نيومده بودم. ... چقدر اين شعر سيد مهدي موسوي رو دوست داشتم... آخ... انگار حرف دلم بود: روزی به این نتیجه رسیدم که مرده ام از کوچک و بزرگ شنیدم که مرده ام جا خوردم آنچنان که دلم ذره ذره شد با ترس و لرز نعره کشیدم که مرده ام یک اتفاق بود که منجر به مرگ شد بعد از وقوع حادثه دیدم که مرده ام مردم سیاه بر تنشان کرده اند و من فهمیدم از لباس سفیدم که مرده ام یک عده گفته اند که تو خواب دیده ای با این حساب فرض کنیدم که مرده ام

parisa

سلام مهربون بزرگواری می کنی که با وجود بی معرفتی من بازم بهم سر ميزنی. مطلبت دلچسب بود با يه غم نهفته. گفته بودی زياد سر حال نيستی،‌اميدوارم بهتر شده باشی و اگر نه، چه کاری از من بر مياد؟ در ضمن اين تغيير جديد وبلاگتم جالبه. موفق باشي.

darya

داشتن دوست خوب هم نعمتيه ها.......ايشالا خدا همه دوستای خوب رو واسه هم نگه داره.............پايدارباشی

مصطفي كارگر ـ شعر گراش

سلام عزيز! هميشه مطلب شما برام جذاب بوده ولی ان را بايد در فرصت مناسب بخوانم. پس سيو ميکنم بعددد..... سری بزن که تو را من چشم در راهم.