همایش شعر دست های پرنده

"نخستین همایش شعر دست های پرنده" عنوانی که روی معدود پلاکارد های سطح شهر از یکی دو هفته پیش دیده بودم و برنامه ی ریزی کرده بودم که حتماَ به این همایش بروم. هم عنوانی که برای این همایش انتخاب کرده بودند عنوان زیبایی بود هم اینکه در این کسادی و خمودی برنامه های فرهنگی این روزها، این همایش غنیمتی بود.

در روز موعود طبق سنت همیشگی همایش ها و برنامه هایی از این دست همایش با یک ساعت تاخیر شروع شد( البته من این احتمال را می دادم به همین خاطر یک ساعت دیرتر رفتم و درست به موقع رسیدم.) که در ابتدای آن پیام سرپرست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزرستان خوانده شد تا بدین طریق نامی از این اداره هم به میان آمده باشد و در ادامه و پس از صحبتهای دبیر همایش شعر خوانی  شعرا شروع شد.

اکثر شعرهای خوانده شده آنقدر ضعیف بودند که من نمی دانم ملاک انتخاب این اشعار چه بود. و اگر نبودند دو سه شعر قوی خوانده شده( از جمله شعرخوانی آقایان مرتضی حیدری آْل کثیر و خانم سارا احمدی)، می گفتم حدود سه ساعت از وقتم را بی خود هدر داده ام. ولی باز جای شکرش باقی است که این چند شعر قوی خوانده شد.

نکته دیگری که کاملاً مشهود بود تکراری بودن بسیاری از اشعاری است که در همایش چند ماه پیش نیز همین شعرها خوانده شده بودند. به نظر می رسد بعضی از شاعران در طول حیات شعریشان یا فقط همین یک شعر را سروده باشند یا فکر می کنند یک شعر خوب را اگر به طور مداوم و در جاهای مختلف بخوانند تاثیر بیشتری بر مخاطب خواهد گذاشت. مثلاَ همین شعر آقای علی حیدری :

 ای مهربان که هی به خدا تکیه می کنی

هر شب برای گمشده ات گریه می کنی

امشب به سیل اشک رگ خواب می زنی

مستی و هی به صورت خود آب می زنی

کم گریه کن مباد خدا با خبر شود

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

.

.

.

شعر زیبایی است. ولی آیا آقای حیدری در طول این چند ماه هیچ شعر دیگری نسروده اند که من در این چند ماه دائم همین یک شعر را از ایشان می شنوم.

از جمله اتفاقات جالب همایش انتخاب شعرهای برگزیده هیات داوران بود. تقریباً به تمامی شعرا جوایز یادبودی اهدا شد . حتی شاعرانی که شعر نخواندند.!!! من وقتی اسم آزاد کاعباسی و عباس رضایی را شنیدم که برای گرفتن جایزه به روی سن می رفتند، کم مانده بود شاخ در بیاورم از اینکه این افراد در سالن بودند و شعر نخواندند. من که یکی از دلایل آمدنم شنیدن شعرهایی از این دو عزیز بود.

همایش نکات منفی دیگری نیز داشت ( از جمله مجری بسیار ضعیف ) که از خیر آنها می گذرم و ترجیح می دهم دوستانه و حضوری به آنها گوشزد کنم.

در پایان شعری از آقای عباس رضایی می آورم. شاعری که در همایش حضور داشت، به عنوان شاعر برگزیده ی همایش انتخاب شد، ولی شعر نخواند.

 

آورده بود با خود و متن خبر طناب

احساس کرد کشف بزرگی است در طناب

وقتی به حرف آمد و گفت از عقایدش

سنگی شد و صبور در این رهگذر طناب

اما نه، خواست تلخی یک ماجرا شود

وقتی به شکل حلقه گذشت از نظر طناب

این سو یقین و باید و آرامشی که او

آن سو کلافه بود در اما اگر طناب

گردن کبود و چهره کبود و بدن کبود

چشمش کبودتر شد و خیره به هر طناب

او خواست یک پرنده شود که به او سپرد

یک آسمان آبی و یک بال و پر طناب

گاهی بهانه ایست برای نماندن و

گاهی بهانه ایست برای سفر طناب

او یک سوال بود که پرسیده شد ولی

از صندلی، اتاق، جسد،قفل، در ، طناب

او رفت و سال هاست که رویانده یاد او

در دست های معترف هر نفر طناب

این آخرین عبارت او "زنده باد مرگ"

این آخرین عبارت من"مرگ بر طناب"

 

/ 17 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن عاصی

گفتم : « وقتی انقلابا توی بغل تاریخ می میرن ، دلت می خواد برگردی تهران ، حتی اگه شش ماه ساکت بوده باشی » گفت: « آدم باید زنش رو دوست داشته باشه ، حتی اگه پشت در وزارت محترم ارشاد جا بمونه ! » گفتم :« نه ! این رودخونه ی خودمونه ! » گفت :« خُب؟ زمان جنگ ، اینجا یه کافه بود .» . . . بعد از مدتها وبلاگ با یک شعر تازه به روز شد و منتظر خوانش و نقد شماست به گاوخونی خوش آمدید

جهانگیر دشتی زاده

گاهی چنان هراسیده میشوم که شاید شعررهایم کرده ..شعر نه.. های.. نفس هایم که برآینه مینشیند..آینه ای که که تاب نگاهم را ندارد..دارد یاندارد چه فرقی میکند که من تاب نگاهم راندارم تکثیری که در بینهایتش کوچک میشوم ،گم میشوم کودکی که رفته رفته شکسته میشود ..اما نه تکه هایم را جمع میکنم میچینم ..میچینم تکه هایم را چین وشکن رویم را ..روی هم رفته آدمی میشود که شعر نقاشی میکند نقاشی میسراید درهم وبرهم ..درهم وبرهم یا شکسته درهم بازهم جای شکرش باقی مانده که همیشه بهم ریختگیم را گرچه جمع نکرده ام اما تحمل کرده ام ..باوری که در هرکوی وبرزنی پرسه زدبدنبال خودش بدنبال خودم این هرگز عجیب نیست که برشگفتی اندیشه انگشت بهت به دهان بگذارم این عجیب است که باورعشقم ترسیم نشود ناگهان در آینه کسی را میبینم کسی درست شبه خودم شاعری که اینبار مرا میسراید وصدایش در انگشتانم پنهانی ترین رگه های احساسم را آشکار میکند ..چه کسی دارد درمن مینویسد چه کسی در من نقاشی میکند در حضور ابهام وندانستن ناگهان خودم را دیگری میبینم ودیگری راخودم ..اندیشه ترک برمیدارد احساس گداخته میشود تن به تب مینشیند هذیانی به این زیبایی سرودن عشق را فریاد میزند سلا

جايزه ادبي سيمرغ/ افغانستان

چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد: قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد: قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي نفي جنگ: خشونت و نظامي گري اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ ( 17 میزان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد: نام ( و يا نام قلمي): نام خانوادگي: تاريخ تولد: جنسیت: شغل: تلفن: آدرس الكترونيكي: براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد: armanshahrfoundation@gmail.com و Jayeza.simorgh@gmail.com تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093 وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com

جايزه ادبي سيمرغ/ افغانستان

فراخوان براي شركت در جايزه ادبي سيمرغ به بهانه روز جهانی صلح 365 روز صلح مي خواهيم، نه يك روز كم، بل يك روز بيش! "سيمرغ" فراخواني است براي سرايش شهروندان بر عليه جنگ، نظامي گري، شكنجه و آزار و همه اشكال خشونت و مداخله مخرب در كاشانه ما . سرايي است براي گرد آوري نداي ما در راه صلح و سربلندي مردمان افغانستان. "سيمرغ" فراخواني است براي جنبش همبستگي تا صلح به افغانستان راه يابد، در اين جا لانه كند و پاسداريش كنيم. ما از همه اهل قلم، نويسنده و شاعر، زن و مرد، جوان و سر سفيد دعوت مي كنيم كه در ساختن اين كاشانه با ما همراه شوند. قطعه ادبي، شعر، روايت، خاطره، قصه، داستان كوتاه ...مي توانند برخاسته از تجربه و تأمل و نگاه و نظر فردي باشند. جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد. گزينه اي از ممتاز ترين نوشته ها تحت عنوان "سكوت را بشكنيم" چاپ خواهد شد

سومین نمایشگاه رسانه های دیجیتال

وبلاگ نویس محترم با سلام به اطلاع میرساند سومین نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال از تاریخ 88/7/8 الی 88/7/18 در مصلای امام خمینی از ساعت 10 صبح تا 20 برگزار می گردد. لذا از شما دوست عزیز دعوت می شود از بخش های مختلف نمایشگاه به ویژه سالن پایگاههای اینترنتی و وبلاگ ها بازدید نمایید. سومین نمایشگاه رسانه های دیجیتال

تمديد زمان/ جايزه ادبي سيمرغ/ افغانستان

مدت ارسال آثار به دبير خانه جايزه ادبي سيمرغ تا 17 عقرب (آبان) تمديد شد. جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد. چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد: قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد: قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي نفي جنگ: خشونت و نظامي گري اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ (17 عقرب/ آبان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد: نام ( و يا نام قلمي): نام خانوادگي: تاريخ تولد: جنسیت: شغل: تلفن: آدرس الكترونيكي: براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد: armanshahrfoundation@gmail.com و Jayeza.simorgh@gmail.com تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093 وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com

حبیب محمدزاده

تمثال سنگی حسنک را که منتسب به هیچ کس نبود / تنها بود در میدان اصلی شهر بود و با اینکه سنگ بود / هنوز درد می کشید میدان اصلی شهر دور بود ما هرگز به آنجا نرفته بودیم

پیام صبح

بهترین سایتها و فروشگاه های ایرانی را در پیام صبح ببینید کنکور- نرم افزار -آموزش - کامپیوتر- پزشکی - فروشگاه - آشپزی - مدل لباس - موبایل - اینترنت و دانلود www.payamesobh.com