پيرمرد

دو سه روزي ميشه که مي بينمش . کنار خيابون نشسته و سرش تو لاک خودشه . اصلن هم به افرادي که از کنارش رد ميشن نگا نمي کنه . اما هر کسي رد ميشه بر و بر نگاش مي کنه . شايد پيش خودش بگه اين يارو ديگه کيه ؟ چرا اين ريختيه؟شايدم بعضيا دلشون براش بسوزه .
به قيافش مياد هفتاد سالش باشه . اما وقتي ازش مي پرسم پدر جان چند سالته ؟ يه خورده فکر مي کنه بعد ميگه نمي دونم پنجاه و چهار يا پنج سال .  هيچ کسو تو زندگيش نداره . خودشه با يه دونه پتو که روزا زيراندازشه و شبا روانداز. از مال دنيا همين يه دونه پتو رو داره . وقتي حرف مي زد  ، اشک تو چشاش جمع شده بود . از زمونه مي گه . از گذشته مي گه که براي خودش کسي بود و حالا به اين روز افتاده . از مردم مي گه که به اون به ديد يه آشغال نگا مي کنن.(عين کلماتش) لاي صحبتاش بعضي وقتا ساکت مي شه و مي ره تو فکر. بعد درست مثل اينکه چيزي يادش اومده باشه شروع مي کنه به صحبت کردن . وقتي بلند ميشم که برم ، دستمو مي گيره و ازم مي خواد باز هم بيام پيشش . و من بهش قول مي دم که باز هم بيام . 

پیش خودم فکر می کردم ، خوش به حالش . از مال دنیا هیچی نداره که بخواد بهش دل ببنده . نمی دونم چرا . ولی برای من این پیرمرد تجسم آزادی بود . آزاد و رها.


تو زندگی هر انسانی لحظاتی هست که انسان رو سخت به یاد خدا می ندازه. ماه رمضان پر ازاین لحظاته . قدرشون رو بدونیم تا نهایت استفاده رو ازشون بکنیم . یا حق...

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maryam

دلم گرفت خيلی...

نسیم

سلام.خوبی؟ مرسی که بهم سر زدی. به روزم عزیزم.قربونت.بای

..........:حامد:..........

ماه رمضان مبرارک.....سلام بايد از ماه استفاده کنيم ...انشالا.. ...دست پر از اين ماه بيام بيرون..بابای

روهام

ازادی وقتی بيشتر معنی پيدا می‌کنه که همه چیز داشته باشی اما بدوت تعلق خاطر و دلبستگيهايی که تو رو بهش بچسبونه ... بايد يه جيزی باشه که ازش ازاد بشی. موفق باشيد باز هم به هم سر بزنيم ايشالا

elham

سلام عزيزم نماز روزت قبول من اپ کردم خوشحال ميشم بيای

saideh

سلام...نماز و روزه تون قبول...

darya

سلام..من يکی دو بار سرزدم ولی نميشد کامنت گذاشت..........ميدونی اون آزادی به چه قيمتيه؟به قيمت اسير درد و اندو ه شدن....نه؟ راستی من آپ کردم.......ميايی؟

lara

شاید آزاد باشه ولی من این آزادی رو دوست ندارم...من دوست دارم یه جوری به این دنیا به زندگی توش وابسته بشم..دوست چیزی داشته باشم که بخوام نگهش دارم از دستش ندم...هم مادی هم معنوی..اینجوری انگیزه زندگی پیدا می کنم...

اميرعباس

آزادی ، دنیای توست ، نه دل کندن و زهد ورزی به کثیف ترین شکل آن . آنچه را زهد می پرورد ، بیزاری ست از هر چه بشری ست . نفرت پروری از اشتیاق و زیبایی . باید جرات کرد و دانست که اینها همه ، جز خواست نیستی نیست . و نیستی با " انسان " با وجودش ، سخت ناهمساز است .