20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸٥/۳/۱٩

اين روزها

کفش هایم را که از پایم درآوردم و روي مبل دراز کشيدم همان لحظه بود که احساس خستگي بهم دست داد و فهميدم که چقدر خسته ام. بي خود هم نيست. وقتي از کله سحر تا غروب آفتاب مجبور باشي با افرادي سروکله بزني که زبانت را نمي فهمند (و تو نيز زبان آنها را) بايد هم با اين اعصاب درب و داغاني که برايت باقي مانده است احساس خستگي بکني.تنها دلخوشيي که برايم باقي مي ماند خنده هاي از ته دل اطرافياني است که آنها را دوست دارم و يا خواندن پيام هاي دوستاني است که  هر چند بعضي اوقات بسيار کوتاهند اما همين پيام هاي کوتاه ولي دوست داشتني سرشار از اميدم مي کند...و البته این کتاب هایی که هر کدامشان برایم دنیایی تازه می آفرینند. دنیایی که در سکوت اطرافم غوغایی را در خود جا داده اند. کتاب که می خوانم احساس زندانیی را دارم که از تنها دریچه سلول خود شلوغی شهری را می نگرد که خاطره ی مبهمی از آن در ذهن دارد. شاید تنها فرقش این باشد که زندانی عاشق و شیفته پیوستن به این شهر است اما نمی تواند،  ولی من متنفرم از این شهر ولی مجبورم به آن بپیوندم و خودم نیز برشلوغی آن بیفزایم. ترجیح می دهم فقط نظاره گر شلوغی این شهر باشم.  کنج خلوت خود را با هیاهوی این دوستان خاموش بیشتر می پسندم.  اما مگر می شود.
همزمان مشغول خواندن دو کتاب هستم. نسخه ی اینترنتی "همسایه ها" ، شاهکار احمد محمود و "اگر شبی از شبهای زمستان مسافری" اثر ایتالو کالوینو. معمولاً سعی می کنم دو کتاب را همزمان نخوانم. این بار هم  شاید (شاید که نه حتماً ) اگر کتاب "همسایه ها" گیرم می آمد و نه نسخه ی اینترنتی اش، همزمان دو کتاب را با هم نمی خواندم. مشغول خواندن کتاب کالوینو بودم که به نسخه اینترنتی همسایه ها برخوردم. چند صفحه ای که از آن خواندم دیگر نتوانستم ادامه ندهم. این شد که هر دو را با هم می خوانم. و از آنجایی که مراقب چشمهایم هستم تا از اینی که هستم عینکی تر نشوم، مجبورم به ندرت و کم کم کتاب همسایه ها را بخوانم. کالوینو هم که اصلاً نمی شود کتاب هایش را سریع خواند.
این روزها شعر هم زیاد می خوانم. چای هم زیاد می نوشم و  بارها پیش آمده است که من و یک فلاکس چای تا دمدمای صبح بیدار مانده ایم.


برهمن پرسيد و تو کدامي ؟
چوپان گفت ...

من مرد غير قابل هر پيش بيني ام
شيطان آسمان و خدايي زميني ام
امروز کفر مطلق و فرداي بي گمان
لبريز نور بادهء حق اليقيني ام
از محضر مبارک من خوشه چين شويد
چيزي نمانده است به خلوت گزيني ام
آدم خراب گندم و حوا خراب سيب
من هم خراب حادثه اي اينچنيني ام
دوزخ کفاف سردي من را نمي دهد
ققنوسم و حريص به آتش نشيني ام
اين شعر هم به نفع خدايان تمام شد
گفتم که غير قابل هر پيش بيني ام

حسين قريبي



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED