20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٢/۸

 

هفته قبل دوكتاب خواندم.دنيا ي صوفي اثر يوستين گوردرو پيرمرد ودريا اثر ارنست همينگوي .دوكتابي كه مي دانم در زندگي من نقش بسزايي خواهند داشت.در مورد كتاب دوم مي خواهم مطالبي بنويسم . كتابي كه هر چند ضخامت چنداني نداشت ، ولي مرا به يك خلسه شاعرانه برد . كتابي بسيار زيبا وخواندني كه حكايت تلاش انسان براي رسيدن به هدف است . داستان در مورد پيرمرد ماهيگيري است كه تقريباً هشتادوپنج روز است هيچ ماهي صيد نكرده است وتصميم مي گيرد در روز هشتادوپنجم تحت هرشرايطي يك ماهي صيد كند . به همين جهت دل به دريا مي زند واز ساحل فاصله زيادي مي گيرد به طوري كه از ساحل فقط خط سبزي ديده مي شود .تا اينكه در اواخر روز موفق به صيد يك ماهي مي شود .ولي صيد او آنقدر بزرگ است كه قايق رابا خود مي كشد وبه عبارتي خود پيرمرد صيد ماهي مي شود وسه روز پيرمرد در دريا سرگردان مي شود .
داستان در طي اين سه روز روايت روايت نبرد پيرمردوماهي واستقامت و اصرار پيرمرد رادر صيد ماهي به زيبايي به تصوير مي كشد ودر نهايت پيروزي ازآن پيرمرد است وموفق به صيد ماهي مي شود وآن را به كناره قايق مي بندد . ولي داستان اينجا تمام نمي شود وماجراهاي پس از صيد نيز جالب است كه خواندن آن رابه شما واگذار مي كنم.در پايان مطالبي از كتاب را اينجا ذكر مي كنم:
. . . نسيم خنك بود وقايق پيش مي رفت . پيرمرد فقط به قسمت جوي ماهي نگاه مي كرد .مقداري از اميدش بازگشت .
با خود گفت نوميدي احمقانه است . از اين گذشته به عقيده من گناه هم هست. فكرگناه را نكن . حالا بدون گناه هم به اندازه كافي دردسر داري . از اين گذشته ،من از گناه سر در نمي آورم . من از گناه سر در نمي آورم وگمان نكنم كه اعتقادي هم به گناه داشته باشم. شايد كشتن ماهي گناه بود .گمان مي كنم گناه بود ، هر چند اين كار را براي آن كردم كه زنده بمانم و خوراك مردم را بدهم. اگر اين گناه است ،پس همه كارها گناه است.. . . .
. . . چندين ماهي گير دور قايق جمع شده بودند و به آنچه بر پهلوي قايق بسته بود مي نگريستند ،ويكي توي آب بود و پاچه هاي شلوارش را بالا زده بود و با ريسمان اسكلت ماهي را اندازه مي گرفت.
پسر پايين نرفت . پيش از اين رفته بود ويكي از ماهي گير ها از جانب او به قايق مي رسيد .
يكي از ماهي گيرها صدا زد:«چطوره؟»
پسر گفت:«خوابيده.»دلش نمي خواست گريه اش را ببينند.«بذارين بخوابه.»



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED