20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/۸/٢٢

"در حقيقت زيستن"

برگي از رمان بار هستي اثر ميلان كوندرا

توضيح : فرانز مرد جوان و متاهلي است كه عاشق زني به نام سابينا شده است.

"در حقيقت زيستن"

اين عبارتي است كه "كافكا" در دفتر خاطرات يا يكي از نامه هايش نوشته است. فرانز دقيقاً چيزي به خاطر نمي آورد كه آن را كجا ديده، ولي فريفته آن شده بود. معناي "در حقيقت زيستن" چيست؟به سادگي مي توان يك تعريف منفي از آن ارايه داد : دروغ نگفتن، پنهان كاري نكردن، و هيچ چيزي را مخفي نكردن، در حقيقت زيستن است. از وقتي با سابينا آشنا شده در دروغ زندگي مي كند. با زنش از كنگره آمستردام و گفتگوهاي مادريد _ كه هرگز برگزار نشده بود _ سخن مي گويد، از گردش با سابينا در خيابان هاي شهر هراسان است. دروغ گفتن و پنهان كاري او را سرگرم مي كند زيرا هرگز اين كار را نكرده است. مانند شاگرد اول كلاس كه سرانجام تصميم به ولگردي مي گيرد، از اين كار احساس قلقلكي مطبوع مي كند .
به نظر سابينا در حقيقت زيستن _ به خود و ديگران دروغ نگفتن _ تنها در صورتی امكان پذير است كه انسان با مردم زندگي نكند. به محض اينكه بدانيم كسي شاهد كارهاي ماست، خواه ناخواه خود را با آن چشمان نظاره گر، تطبيق مي دهيم، و ديگر هيچ يك از كارهايمان صادقانه نيست. با ديگران تماس داشتن و به ديگران انديشيدن، در دروغ زيستن است.
سابينا ادبياتي را كه در آن نويسنده همه زواياي خلوت انس خويش و دوستانش را آشكار مي كند، حقير مي شمرد. سابينا بر اين باور است كه هر كس خلوت انس خويش را از كف مي دهد، همه چيزش را باخته است و كسي كه با كمال رغبت از آن چشم پوشي مي كند، غولي بيش نيست. بدين ترتيب سابينا از اينكه بايد عشق خود را پنهان سازد، رنج نمي برد. بالعكس، اين تنها راهي است كه به او امكان مي دهد "در حقيقت" زندگي كند.اما فرانز اطمينان دارد كه سرچشمه هر دروغي در تفكيك زندگي به دو حوزه ي خصوصي و عمومي نهفته است:ما همان آدميزادي كه در زندگي خصوصي هستيم در زندگي عمومي نيستيم. به نظر فرانز، " در حقيقت زيستن" از ميان برداشتن مرز ميان زندگي خصوصي و عمومي است. او با كمال ميل گفته ي "آندره برتون" را نقل مي كند كه مي گويد:"بهتر است در يك خانه شيشه اي زندگي كنيم، جايي كه هيچ چيز پوشيده نيست و همه چيز بر همه نگاه ها آشكار است. "
...
فرانز مشغول بستن چمدان خود بود كه كه ماري كلود( همسرش) وارد اتاق شد. فرانز مدتي به او نگاه كرد و سپس گفت:
_ در رم كنفرانس ندارم.
ماري كلود متوجه نشد:
_ پس چرا به آنجا مي روي؟
_ از هفت يا هشت ماه پيش يك معشوقه گرفته ام، چون نمي خواهم او را در ژنو ببينم، اين همه به مسافرت مي روم. فكر كردم بهتر است بداني.
...
كمي ديرتر در فرودگاه به سابينا پيوست. هواپيما در حال صعود بود و او بيش از پيش احساس سبكي مي كرد. و به خود مي گفت كه بار ديگر پس از گذشت نه ماه سرانجام "در حقيقت" زندگي مي كند.

كدام يك به "در حقيقت زيستن" نزديك تر بودند؟ سابينا يا فرانز؟



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED