20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/۸/۱٢

فزت و رب الکعبه

تنها در منزل نشسته ام . حوصله بيرون رفتن ندارم . صداي سنج و دمام را مي شنوم . وسوسه مي شوم که بروم . فقط براي تماشا. ولي اصلاً حوصله بيرون رفتن ندارم . فرصت خوبيست تا بنشينم کمي فکر  کنم. چنين خلوتي کمتر گير آدم مي آيد .خانه خلوت و بارش نم نم باران . ياد سال ها پيش افتادم . چنين شبهايي را مگر مي توانستيم در خانه بمانيم . اول شب را به تماشاي دسته هاي عزاداري مي رفتيم و بعد از آن تا سحر در مساجد به دعا و نماز مي گذرانديم . دعاي جوشن کبير ، قرآن بر سر گذاشتن ، صد رکعت نماز و ..... يادش به خير .هر چند در بين انجام اين مراسم وقت استراحتي به خود مي داديم و بچگيمان را فراموش نمي کرديم . و شايد هم دلمان به اين شيطنتهاي بچه گانه خوش بود.
تا اين که از بد روزگار زد و ما بزرگ شديم . و ديگران ما را آدم حساب کردند . کم کم اين شبهاي قدر براي ما خاطره شد . گاهي اوقات با ياد اين خاطره ها اشک مي ريزيم و هزارن بار از خود مي پرسيم که چه شد ؟ چه بر سر ما آمد ؟

چقدر دلم براي آن گريه هاي بچه گانه تنگ شده است .

امشب که شب قرآن بر سر نهادن است بر سر قرآن ناطق شمشير فرود مي آورند . ما قرآن ناطق را فراموش کرده ايم جلد قرآن را بر سر مي گذاريم ؟ ( نمي دانم ..نکند باز هم حرف هاي به اصطلاح روشنفکرانه بدون فکر مي زنم . خدايا مرا ببخش.)

سخت مستاصلم . علي جان ! تو بگو امشب را من چه کنم ؟ امشب را چگونه به صبح برسانم ؟

گريه کنم ؟ اشک بريزم؟ مويه کنم؟  يا مثل سال هاي پيش باز هم بخوابم ؟
                
نمي دانم .

فقط اين را مي دانم که سخت دلم گرفته است  .

هنوز هم حرف هايت را درگوشم حس مي کنم .

"دانا کسي است که قدر خود را بشناسد و در ناداني انسان اين بس که ارزش خويش نداند .  بدترين افراد نزد خدا کسي است که خدا او را به حال خود واگذاشته ، تا از راه راست منحرف گردد ، و بدون راهنما برود . اگر به محصولات دنيا دعوت شود تا مرز جان تلاش کند ، اما چون به آخرت و نعمت هاي گوناگونش دعوت شود ، سستي ورزد .گويا آنچه براي آن کار مي کند ، بر او واجب ، وآنچه نسبت به آن کوتاهي و تنبلي مي کند، از او نخواسته اند  . "

نمي دانم .

بغض گلويم را گرفته است .
هميشه با تو که صحبت مي کنم اينطور مي شوم .
ربطي به امشب ندارد .
اين شبها بهانه هايي بيش نيستند.
بهانه هايي براي کساني که سالي يک بار به يادت مي افتند
 و در سوگ دل مرده خود مي گريند .

تو معناي کدام واژه اي که تمامي صفات خوب در تو معنا ميشوند .

بگو امشب را چه کنم؟


خوشا به حال آنان که  هر شب جمعه
در خلوت خودشان
 همنوا با کميلت مي شوند
و تمامي گريه هايشان را نثارت مي کنند ؟

مي بيني که آسمان هم در سوک تو به گريه و شيون نشسته است.
بغض گلوي آسمان را گرفته است .
ضجه هايش را مي شنوي؟

امشب را من روي در محراب دوست
 سر به سجده مي گذارم
و خداي تو را صدا مي زنم .
همان خدايي که تو هميشه با او دوستانه صحبت مي کردي.
"خدايا به عزتت سوگند که در تمام احوال نسبت به من مهربان و بر تمام امور نسبت به من مهر بورز "

 



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED