20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٧/۱٠

 

امروز رفته بودم قبرستون. خيلي وقت مي شد که نرفته بودم. امروز هم اگه ضرورت ايجاب نمي کرد نمي رفتم.(خوشم نمیاد زور که نیست.) آخه برم چيکار کنم . اگه قرار فاتحه اي براي مرده بخونم خب همينجا مي خونم. ديگه چه لزومي داره تا قبرستون برم؟ . مي دونين چه جوابي به اين سوالم مي دن؟ مي گن اونجا آدم به ياد مرگ مي افته و حساب چند سالي که باقي مونده دستش مي ياد. ما که هيچ حسابي دستمون نيومد.
 قبرستون شهر کوچک ما داره روز به روز بزرگتر مي شه .با اینکه خارج از شهره ولی از یه طرف شهر داره به سمتش گسترش پیدا می کنه . از طرف دیگه قبرستون به سمت شهر.  بعید نیست تا چند وقت دیگه به هم متصل بشن . انگار مرده ها می خوان به ما بگن که بابا ما هم از شماییم . فکر نکنید که ما مردیم و شما زنده اید . مرده ها حتي بعد از مرگشون هم مي خوان توي اين دنيا جايي داشته باشن. ولو به اندازه يک متر مربع!!!!!!!!!
نمي دونم چه اصراري دارم که روي قبر مرده گريه نکنم. اما نمي تونم. همينکه قبر رو ميبينم ياد تمام لحظاتي مي افتم که با صاحب اون قبر(!) گذروندم. خصوصاً اگه قبر يه عزيزي باشه که تازه از دست دادم. ( بابا ناسلامتي فردا عيده . بي خيال شو ديگه . موضوع قحطي بود. )

منو ببخشيد که اينطور شروع کردم...بگذريم.

 از اين طرز نوشتن(محاوره اي) خوشم نمياد. داره تبديل به يه سبک مي شه. واين يعني فاجعه اي براي زبان فارسي. ولي چه کنيم ديگه . بذاريد ما هم توي اين فاجعه سهيم باشيم.

به مناسبت میلاد امام عصر یه دونه غزل انتخاب کردم که اینجا می نویسمش. اما قبلش یه توضیح کوچیک بدم.: آقا من شاعر نیستم . اگه هم تو پست قبلی یه دونه شعر نوشتم بدون اسم شاعر ،فقط به خاطر اینه که نمی دونستم شاعرش کیه. همین. پس لطف کنید گیر سه پیچ ندین.
 

گوش کن می شنوی همهمه دریا را؟
تپش واهمه خیز نفس صحرا را؟

نور بی حوصله در پنجره می آشوبد.
باز کن پنجره بسته گلدان ها را

واژه ها در شعف شعر شدن می رقصند
دیدی آنک به افق چرخش مولانا را؟

شیهه اسب کسی در نفس طوفان است
گوش کن ! می شنوی همهمه دریا را؟

سبزپوش اسب سواری گل و قرآن در دست
آب می پاشد یک ،  مرقد ناپیدا را.

                                  قنبرعلی تابش- قم


يه توضيح مهم : بعضي از دوستان به قالب قبلي اعتراض کرده بودن که چشم رو اذيت مي کنه. اينه که مجبور شدم براي سلامتي چشم اين دوستان و اينکه فردا ضعف چشمشونو از چشم ما(ببخشيد از قالب ما) نبينن،قالبو عوض کنم. (البته قالب همچين هم تغيير نکرده . يه خورده رنگشو دستکاري کردم و اون تصوير پس زمينه رو حذفش کردم. همين)

                        

 


                                                یا حق



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED