20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٧/٧

 

کلام اول:
غزل ، شعر، زندگي، مرگ، حادثه،نفرت ،عشق،خستگي،باز هم خستگي،کلمه ،قلم،جنون ، آتش ، خدا، کتاب ، کلاس ، روح ، زمان،...

مي خواستم در عرض يک دقيقه هر کلمه اي را که به ذهنم برسد يادداشت کنم. اينها شد که مي بينيد. الان که خوب دقت مي کنم مي بينم که بسياري از اين کلمات ، کلماتي هستند که در زندگيم واقعا نقشي داشتند .
 هميشه از اينکه خود را اسير کلمات ببينم ، نفرت داشتم . هيچ وقت دوست نداشتم زندگي من با چند کلمه تعريف شود (خلاصه شود.). اما  چه کنم که اين کلمات کتاب زندگي ما را تشکيل مي دهند.(واز اين ناراحتم که بسياري از اين کلمات مقدس و ناب را از کتاب زندگيم حذف کرده ام.حذف که نه . پنهان کرده ام. دليلش بماند.).

 بسياري از شعرها (خصوصا غزل)  مرا تا اوج جنون بالا مي برد.
هيچ حادثه اي آنقدر تکانم نداد که به ياد مرگ بيفتم. و مرگ همواره برايم سکانس آخر نمايش زندگي بوده است . نه يک حادثه. نه يک اتفاق ناخوشايند. و شايد به همين خاطر است که در هيچ نمايشي من به سکانس آخر فکر نمي کنم ، بلکه منتظرش مي مانم تا خود برسد و مرا به يک خلسه ببرد . يک شوک که در بيشتر نمايش ها اتفاق مي افتد. 

همواره عشق و نفرت را با هم اما نه در کنار هم داشته ام.
 عشق آري عشق ، مرا تا عرش خدا بالا مي برد . و من تمامي ملکوت را از عرش خدا نظاره مي کردم . و در آنجا من و خدا براي تنهايي خود گريه مي کرديم.
و نفرت را فقط براي اينکه زيبايي عشق را با آن نيالايم ياد گرفتم.

اشخاص بسياري در شکل دادن به زندگيم نقش داشته اند. اشخاصي که در حصار زمان نمي گنجند. و زمان براي آنها فقط يک حضور فيزيکي است.روح بزرگ اين اشخاص هميشه با من است. در خانه، در کلاس درس، در خيابان، در همه جا. و من خود را مديون آنها مي دانم .

دوم کلامم خطاب به يک دوست است. دوستي که فکر مي کند از آزادي خدادادي خود آنطور که شايد وبايد استفاده نکرده است. دوستي که فکر مي کند بيان زيباي انديشه هايش و بيان انديشه هاي زيبايش باعث شده است ، تجسم اصيل استيصال باشد. دوستي که به قول خودش مي خواهد آزاد باشد. آنقدر آزاد که حتي آزادي را به قل و زنجير بکشد....(ادامه مطلب به خاطر رفع برخي از سوءتفاهم ها حذف شد.از اين دوست عزيز بي نهايت شرمنده ام . ولي مي دانم که او اهالي جنوب را به سادگي و صداقتشان خواهد بخشيد )

براي از تو سرودن بهانه كم دارم

پر از سكوت بهارم، ترانه كم دارم

كوير فصل خزان در دلم غزل خوان است

براي فصل شكفتن جوانه كم دارم

در اين زمانه كه بودن حقيقتي تلخ است

اسير زندگي ام شاعرانه كم دارم

اگر چه شعر و غزل را اسير خود كردم

براي كشتن غم تازيانه كم دارم

عزيز من، غزل عاشقانه مي خواهي ؟

غزل چگونه بگويم ؟ بهانه كم دارم

بگو به گوش صدف هاي ساحل زيبا

براي پاكي دريا ترانه كم دارم

                                                      يا حق



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED