20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٦/۳

 

تقدیم به کودکی آدم بزرگ ها:
                 
                   به
آرین و نوشته های زیبایش
                           و به
فرهاد و شعرهای ناگفته اش

                       ***********************************


بابا آب داد .

بابا نان داد .
                 ا_ب

یادتان می آید. دوران کودکی. چه دورانی بود.دورانی که از تمام زرق و برق دنیا عشقمان را به یک قلک خلاصه می کردیم. به یک توپ فوتبال.به شیطنت های ظهر وقتی همه خواب بودند. ظهرهای گرم تابستان.
 دوران مدرسه.(یادش به خیر از معلم کلاس اول چقدر می ترسیدم.).جایی که به ما یاد دادند آب را می توان نوشت . نان را می توان نوشت. و ما سرمست از اینکه نان و آبی را که تا دیروز فقط می خوردیم امروز داریم می نویسیم.

 از مدرسه که بر می گشتیم سریع مشق هایمان را می نوشتیم تا زودتر به کوچه بزنیم. کوچه کودکی های ما را هنوز به خاطر دارد.
پایان کلاس ها و آغاز فصل تعطیلی، یعنی سلام کوچه ها، سلام دیوارها ، سلام زمین های خاکی، سلام رودخانه ها.... ما آمدیم که تا سه ماه در کنار شما باشیم.
آن روزها زندگی را جور دیگر معنی می کردیم. آب برای ما معنای دیگری داشت . نان برای ما حرمت دیگری داشت.آن روزها عشق را فقط دوست داشتن معنی می کردیم . خدا... خدا فقط برای ما خدا نبود. خدا برای ما پدر بود. مادر بود.حسین بود وقتی با هم از درخت بالا می رفتیم تا جوجه ها را از لانه برداریم. خدا برای ما همه چیز بود. یاد آن روزها به خیر. آخ که چقدر دوست دارم به آن روزها برگردم.  

امروز نمی دانم چه شد که به یاد آن روزها افتادم.شاید کودکم را دیدم . لحظه ای که مشغول بازی با کامپیوتر بود. نگاه کن با چه شور و شوقی ماشین را می راند! تمام معصومیت های کودکانه را می توان در حرکات و نگاه او دید.پسرم کودکی های من است ولی از نوع مدرن در عصر مدرنیته.

پسرم! اگر به جای خدا من برای تو تصمیم می گرفتم، می گفتم در همین سن بمان. 3 سالگی . باور کن زندگی ما آدم بزرگ ها حتی ارزش این را ندارد که به آن فکر کنی.زندگی ما آدم بزرگ ها یعنی نان، یعنی پول ، یعنی قدرت. بگذار از این نان و پول و قدرت همین معنی کودکانه در ذهنت باقی بماند.

باور کن شیرینی این لحظات را هرگز از یاد نخواهی برد.

27 سال گذشت . شاید کمتر شاید هم بیشتر کسی چه می داند. و من هنوز  یاد آن لحظه ای می افتم که بادبادک من  بالاتر از همه بادبادک ها در آسمان به پرواز در آمده بود.

                یادش به خیر.

 



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED