20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٥/٩

 

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
وبا تمام افق های باز نسبت داشت .
ولحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

این شعر رو سهراب در سوگ فروغ سروده. اما نمی دونم چرا هر وقت اون رو بخونم به یاد دکترشریعتی می افتم.مردی که از کویر به پا خاست . و دلی به وسعت یک کویر داشت . متن زیر رو تقدیم می کنم به روح این بزرگ مرد . چرا که حس میکنم تمام داشته هام  رو مدیون او هستم.

سلام بزرگ مرد
چه زیباست سلام کردن به تو. سلامی به آفتاب.
آنروز که باید تو را صدا می زدیم خاموش ماندیم .واکنون که می خواهیم صدایت بزنیم تو خاموشی.
نه تو خاموش نیستی .فقط غروب کرده ای .آفتاب که خاموش نمی شود.
آن هنگام که تو با خدای خود صحبت می کردی که:
" خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند، مرا با نداشتن و نخواستن ، رویین تن کن."
تو رویین تن شدی و ما هنوز در نداشتن ها و خواستن ها غرقیم و مفهوم انسان ماندن را گم کرده ایم.
تو کتابی از عشق برای ما آوردی و با زبان اهورا با ما صحبت کردی ولی ما نه سواد خواندن داشتیم و نه توانایی فهم این زبان.
تو می گفتی که :"عشق از زندگی کردن بهتر است." ولی ما عشق را قربانی زندگی کرده ایم و عشق را به سخره گرفته ایم.
وقتی فریاد زدی:"خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز . چگونه مردن را خود خواهم دانست." بسیاری از ما فقط به این مسئله فکر می کردیم که مگر می شود چگونه مردن را خودمان انتخاب کنیم.
تو یادمان دادی که از این حصاری که به دور خود درست کرده ایم، بیرون آییم و  گامی به سوی حقیقت برداریم و تمام هست و نیست را به زیر سوال ببریم.
امروز تو در بین ما نیستی . تو رفتی و کاری حسینی کردی . اما ما مانده ایم و باید کاری زینبی بکنیم.

"وجودم تنها یک "حرف" است  و زیستنم  تنها گفتن همان یک حرف اما بر سه گونه:سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن. آنچه تنها مردم  می پسندند: سخن گفتن. آنچه هم من وهم مردم: معلمی کردن. وآنچه خودم را راضی می کندو احساس می کنم با آن نه کار ، نه نویسندگی ،که زندگی می کنم:کویریات. که به قول شمس تبریز : آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی لاغیر. یکی را هم او خواندی هم غیر . یکی نه او خواندی نه غیر."


به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می زد
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد
برای ما ، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم

وبارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت

ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
ورفت تا لب هیچ
وپشت حوصله نورها دراز کشید
وهیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED