20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/۳/٥

 

مطلب زیر را از اینجا برداشتم . خیلی از اون خوشم اومد حیفم اومد اونو تو وبلاگم نیارم.

 

 

با همه خستگی ات برايم بخوان((خسته ام...خسته از اين صدا ... زندگی بيزار از توام...))گويا در اين ديار بايد تا ابد به فکر يک سقف باشيم ((يک سقف بی روزن... سقفی که تنپوش هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه))
خوشا به حال ما که روزهای هفته خاکستری ات وصف حال اين زمانه ماست و بدا به حال ما که در روز بی حوصلگی نمی شود غزلی تازه گفت. می دانم به حالمان غبطه می خوری اگر بشنوی همه عصرهايمان شده عصر چهارشنبه.ما مدام خوشبختی را در آغوش گرفته ايم و فصل سردمان را با جان سختی به سر می کنيم . هنوز جمعه حرف تازهای برايمان ندارد به تو اقتدا می کنيم و هم صدا می گوييم ((هر چه بود پيشتر از اينها گفته بود))
بيا و ما را در کودکانه هايت شريک کن ما عمری ست در حسرت ((بوی عيدی))و..((بوی ياس جانماز ترمه مادر بزرگ ))هستيم.هنوز ((هوس يک آبتنی توی جوی لاجوردی)) آن کوچه قديمی داريم . ما ديگر شب جمعه هايمان را گم کرده ايم. گم شدن کودکان پی فانوسهای رنگ و وارنگ و رسيدن به نوری در تاريکی شب به ما جرأت می داد. از دل اين کودکانه تا متن التهاب راهی نيست. شهر غبار گرفته ما هفته های خاکستری را می پوشاند و حادثه را اخطار می دهد. ما ((تا دم سحر)) با هم بوديم و ((شهيدان شهر))مان را با بغض بدرقه کرديم از فانوس کودکی مان به ((فانوس خون)) رسيديم. هم صدا و هم نوا با هم توی خيابونا و سر ميدونا جار کشيديم : ((عمو يادگار مرد کينه دار مستی يا هشيار خوابی يا بيدار)). در غيبت جانکاه تو از مستان و هوشياران شهر سر شماری می کنيم و ميزان خواب و بيداری شان را می سنجيم. چه سخت است ايمان آوردن به آغاز فصل سرد فصلی که((در شهر يکی کس را هشيار نمی بينی هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه))
آوازه خوان غمگين آدمهای پياده رو باز هم بخوان! با سفر نا بهنگامت ما را خاکستر نشين شهر خاطره ها کردی ما که می خواستيم خورشيد را در دستانمان بگيريم ما که نتوانستيم ((به اندازه ما هم شده با هم باشيم)) حالا چشمان اشکبارمان را از آسمان بریده ایم و کلام تو را در خلوت اندوهبارمان زمزمه می کنیم ((روزا با همدیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون))
آوازه خوان هجرانی ها بیا آخرین نقطه آرمانی ام باش از آن ((تک درخت بید شاد و پر امید)) بگو و عاشقانه بخوان که ((یه شب ماه میاد...)). هنوز پرچم عدالت را با صدای تو در شهر از نفس افتاده بر افراشته نگه می دارم و غریبانه ((والا پیامبرت)) را فرا می خوانم و رو به قبله می ایستم و با ایمان می گویم ((الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم)



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED