20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٢/۱٦

 

امروز باز هم باران باريد وچه باراني .جالب اينجاست كه 5 دقيقه قبل از بارندگي با بك نفر شرط بسته بودم كه اين ابرها اصلا بارندگي ندارند . وبا اين بارندگي كلي ضايع شديم .

اما امروز هم چند شعر توپ انتخاب كردم . ببينيد(بخوانيد):

معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

ودستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

ولي آخر كلاسي ها

لواشك بين خود تقسيم مي كردند

وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

براي آنكه بي خود هاي وهو مي كرد و با آن شور بي پايان

تساوي هاي جبري را نشان مي داد

خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك

غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يك با يك برابر هست

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم مات برجا ماند

واو پرسيد

گريك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود

سكوت مدهوشي بود وسؤالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد :آري برابر بود

واو با پوز خندي گفت :

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وآنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آن كه صورت نقره گون

چون قرص مه داشت

بالا بود

وان سيه چرده كه مي ناليد

پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير ورو مي شد

حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده مي گرديد؟

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟

يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه هاي خود بنويسيد

يك با يك برابر نيست .

خسرو گلسرخي

عشق در حيطه فهميدن ما نيست، بيا برگرديم

آسمان پاسخ پرسيدن ما نيست، بيا برگرديم

گريه هامان چقدر تلخ، ببين ! رنگ ترحّم دارد

تا زمين دشمن خنديدن ما نيست، بيا برگرديم

باغ از فطرت اين جاده پر از بوي شكفتنها، حيف

شمّه اي مهلتِ بوييدن ما نيست، بيا برگرديم

بال سنگين سفر ميشكند واي ملال انگيز است

هيچ كس منتظر ديدن ما نيست، بيا برگرديم

مثل گنجيم گرانسنگ پر از وسوسه هاييم ولي

دزد هم مايل دزديدن ما نيست ، بيا برگرديم

خومانيم ببين! ما دلمان را به دو قسمت كرديم

عشق در حيطه فهميدن ما نيست؟! بيا برگرديم.

                             

                                                                                    فرهاد صغريان



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED