20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸٦/٤/٢۳

 

۱- این تابستان هنوز شروع نشده من به این فکر می کنم که کی تمام می شود. نه اینکه دلم برای کلاس و شلوغی آن تنگ شده است. نه . فقط از این رخوت و خانه نشینی بدم می آید . من اصولا هر چقدر بیکارتر باشم کمتر سراغ دل مشغولی های خودم می رود. اما همینکه سرم گرم کاری شد، از آن وقت فراقت اندکی که گیرم می آید نهایت استفاده را می برم.
۲- عباس را که می شناسید. نمی شناسید؟ خب اشکالی ندارد . چون چیزی زیادی را از دست نمی دهید. دیشب آمده بود حال و احوالی از دوست قدیمی اش بگیرد و کلی درد دل کرد. از این رو به آن رو شده بود. خیلی افسرده و پریشان بود. می گفت" امروزه دغدغه هایم بیشتر شده اند .می گفت قبلن نمی دانستم چه مرگم است . به هر دری می زدم دوای دردم را پیدا نمی کردم. اما تازگی ها فهمیدم چه مرگم است. من دغدغه دین دارم." از اینکه اینطور صحبت می کرد تعجب نمی کردم. عباس از آن دست آدم هایی است که خیلی سعی می کنند بفهمند . سعی می کنند همه چیز را بفهمند. و این خوب است. اما نفهمیدم منظورش از اینکه گفت "دغدغه ی دین دارم" چیست. شاید دنبال حقیقت بگردد. شاید . برای من که این بحث ها قدیمی شده اند.شاید این کارها به قول دوستی  ادا در آوردن باشد. مخصوص سن ما نیست. شاید. شاید هم حق با عباس باشد. شاید...شاید.



ققنوس



۱۳۸٦/٤/٩

 

Broken Wings
These broken wings can take me no further,
I'm lost, and out at sea,
I thought these wings would hold me forever,
And on to eternity,
And far away I can hear your voice,
I can hear it in the silence of the morning,
But these broken wings have let me down,
They can't even carry me home.

In broken dreams that keep me from sleeping,
I remember all the things I said,
Well I've broken all the promises,
I said I would be keeping,
They're gone, like leaves they fell,
For it's so hard when you're far away,
All I needed was a shoulder I could cry on,
Now these broken dreams have woken me,
My love, will you carry me home.
Or will you treat me like some traveller,
On a dark and lonely road,
Who sees a light and a woman who will give him love,
Oh and just when she reaches the part,
When she's supposed to comfort his broken heart,
She turns away, and sends him travelling on, on,
Oh when I left I believed that nothing would go wrong,
I thought the whole world would be waiting for my story,
Take me back, my love, I need you now,
Come back and carry me home,
Take me back and heal theses broken wings,
Come back and carry me home.

chris deburgh



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED