20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸٥/۸/۱٢

يک کتاب خوب

علی اکبر یاغی تبار را حدود دو سالی هست که اسمش را شنیده ام و عاشق اشعارش شده ام. خودش را اما هیچ ندیده ام .حدود دو سال پیش که سری به وبلاگ آقای صفریان ( غزل معاصر ) می زدم ، گاهگاهی اشعاری از او آنجا می خواندم که الحق و الانصاف اشعار زیبایی بودند . البته بعد از مدتی خودِ یاغی تبار وبلاگی راه انداخت که ظاهراً وب لاگیدن با روحیات یاغی سازگار نبود و همان یکی دو ماه اول پرونده اش بسته شد.پس از مدتی پرونده غزل معاصر هم بسته شد و دیگر خبری از این شاعر نداشتم. تا اینکه دیروز به طور اتفاقی در یکی از وبلاگ ها خبر چاپ اولین (؟) کتاب  باغی تبار را خواندم . ذوقی کردم که نپرس.چرا که می دانستم با چه جنسی از اشعار روبرو خواهم شد.  البته هنوز کتاب به دستم نرسیده است ولی می دانم از جمله کتاب هایی که است که در قفسه مخصوص (؟) جایش می دهم. فعلاً این چند شعر را از این شاعر بخوانید:

 

«کفتر دنیای رویای شما
در نگاه من کلاغ مضحکی است
پیش می‌آید تحمل کن بشر
«زندگی» هم اتفاق مضحکی است

******

«وقتی آفت به باغ می‌افتد
مرد در باتلاق می‌افتد
زندگی مرگ نابه‌هنگامی است
ناگهان اتفاق می‌افتد»

******

«جنگل ثمر نداشت، تبر اختراع شد
شیطان خبر نداشت، بشر اختراع شد
هابیل‌ها مزاحم قابیل می‌شدند
افسانه‌ی حقوق بشر اختراع شد»

******
«نوشت: «یاور من می‌شوی؟» نوشت بله!
«تصدق دل من می‌شوی؟» نوشت بله!
................
نوشت «جان تو نه جان آن پدرجانت
عروس مادر من می‌شوی؟» نوشت بله؟؟!»

******

«مریم! سر عشق بی‌کلاه است این بار
عیسای تو میوه‌ی گناه است این بار
نومیدی من عجیب نومیدانه است
پایان شب سیه، سیاه است این بار»

*****

«ما مثل صراط عشق، دیوار شدیم
مانند خودت پوچ و ولنگار شدیم
«حق» گرم شمارش غلط‌هایش بود
ما نیز به اشتباه تکرار شدیم»


******

در زمین شر به پا کن و خوش باش
مثل من ادعا کن و خوش باش
فرض کن که زمین علفزار است
مثل یک بز چرا کن و خوش باش

******

پشت دیوار هیچ چیزی نیست
جز بچرخ و بپیچ چیزی نیست
.....
پشت دیوار خنجر و گرده است
پشت دیوار کدخدا مرده است
.....
پشت دیوار زندگی کافی است
پشت دیوار هی بی‌انصافی است

 

تا بادم نرفته اسم کتاب " جوانمرگنامه " است .
اشعار را هم از سایت خزه برداشته ام.



ققنوس



۱۳۸٥/۸/۱٠

 
نمی دانم چه مرگم شده است. مدتی است مرض بی خوابی گریبانم را بد جوری گرفته است. فکرش را بکنید شب قبل تا ساعت یک پای تماشای فوتبال نشسته باشید و صبح روز بعد ساعت 7 باید سر کار حاضر شوید و تا ساعت 6 بعد از ظهر یک ریز کار بکنید . الان هم که ساعت حدود 1 بامداد است هنوز بیدارم. فردا هم سر ساعت 6 باید بیدار شوم و باز روز از نو ، روزی از نو....
اما خدا وکیلی این ساعات شب آنقدر دوست داشتنی هستند که آدم زورش می آید بخوابد.مگر اینکه دیگر زورش نرسد . مثل الان من....شب به خیر.


ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED