20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸٤/۳/۳۱

زن فرودگاه فرانكفورت يا كسي كه مثل هيچكس نيست؟


بيش از يك ماه است كه اينجا چيزي ننوشته ام. اگر بگويم بيكار نبودم دروغ گفته ام. پس نمي گويم. حوصله نوشتن نداشتم. ولي عوضش تا دلتان بخواهد كتاب خواندم. از بقيه كتاب هاي احمد محمود گرفته تا يكي دو كتاب از دولت آبادي و منيرو رواني پور. كه البته با اين سومي زياد حال نكردم. اصولا با داستان هايي كه خواننده بعد از خواندن آنها يكي دو ساعت بنشيند و فكر كند( البته ايستاده و يا حتي خوابيده هم مي شود فكر كرد) كه منظور نويسنده چه بود زياد حال نمي كنم. داستان بايد در عين سادگي و رساندن پيام ،خواننده را جذب كند و خواننده، خود را در فضاي داستان و جزئي از داستان ( حداقل به عنوان ناظر اتفاقات داستان)
تصور كند. اينست كه كتابي مانند مدار صفر درجه با بيش از هزار و هفتصد صفحه در عرض يك هفته خوانده مي شود و زن فرودگاه فرانكفورت با 140 صفحه هم در عرض يك هفته خوانده مي شود. بگذريم.


اين شعر فروغ فرخ زاد را سعي كنيد حفظ كنيد . من هميشه با خواندن اين شعر به آرامش عجيبي مي رسم. به جرات مي توانم بگويم كه سالهاست شعري به زيبايي اين شعر سروده نشده است.

كسي كه مثل هيچكس نيست

از زنده ياد فروغ فرخزاد

 

من خواب ديده ام كه كسي ميآيد

من خواب يك ستاره قرمز را ديده ام

و پلك چشمم هي مي پرد

و كفش هايم هي جفت ميشوند

وكور شوم

اگر دروغ بگويم

من خواب آن ستاره قرمز را

وقتي كه خواب نبودم ديده ام

كسي ميآيد

كسي ميآيد

كسي بهتر

كسي كه مثل هيچكس نيست

مثل پدرنيست

مثل انسي نيست

مثل يحيي نيست

مثل مادر نيست

و مثل آنكسيست كه بايد باشد

و قدش از درخت هاي خانه ي معمار هم بلند تر است

و صورتش

از صورت امام زمان هم روشن تر

و از برادر سيد جواد هم

كه رفته است و

و رخت پاسباني پوشيده است نمي ترسد

و از خود سيد جواد هم كه تمام اتاق هاي منزل ما مال اوست

نمي ترسد

و اسمش آنچنانكه مادر

در اول نماز ودر آخر نماز صدايش ميكند

يا قاضي القضات است

يا حاجت الحاجات است

و ميتواند

تمام حرف هاي سخت كتاب كلاس سوم را

با چشم هاي بسته بخواند

و ميتواند حتي هزار را

بي آنكه كم بياورد از روي بيست ميليون بردارد

و ميتواند از مغازه ي سيد جواد ، هر چقدر كه لازم دارد

جنس نسيه بگيرد

و ميتواند كاري كند كه لامپ (الله )

كه سبز بود مثل صبح سحر سبز بود

دوباره روي آسمان مسجد مفتاحيان

روشن شود

آخ.....

چقدر روشني خوبست

چقدر روشني خوبست

ومن چقدر دلم ميخواهد

كه يحيي

يك چارچرخه داشته باشد

و يك چراغ زنبوري

و من چقدر دلم ميخواهد

كه روي چارچرخه ي يحيي ميان هندوانه ها و خربزه ها بنشينم

و دورميدان محمديه بچرخم

آخ.......

چقدر دورميدان چرخيدن خوبست

چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست

چقدر باغ ملي رفتن خوبست

چقدر مزه پپسي خوبست

چقدر سينماي فردين خوبست

و من چقدر از همه چيزهاي خوب خوشم مي آيد

ومن چقدر دلم ميخواهد

كه گيس دختر سيد جواد را بكشم

 

چرا من اينهمه كوچك هستم

كه در خيابان ها گم ميشوم

چرا پدر كه اينهمه كوچك نيست

و در خيابانها گم نمي شود

كاري نمي كند كه آنكسي كه بخواب من آمده است

روز آمدنش را جلو بيندازد

و مردم محله كشتارگاه

كه خاك با غچه هاشان هم خونيست

و آب حوض هاشان هم خونيست

وتخت كفش هاشان هم خونيست

چرا كاري نمي كنند

چرا كاري نمي كنند

چقدر آفتاب زمستان تنبل است

 

من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام

و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام

چرا پدر فقط بايد

درخواب ، خواب ببيند

 

من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام

و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام

 

كسي ميآيد

كسي ميآيد

كسي كه دردلش با ماست

در نفس اش با ماست

در صدايش با ماست

كسي كه آمدنش را

نميشود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت

كسي كه زير درختهاي كهنه ي يحيي بچه كرده است

وروز به روز

بزرگ ميشود

بزرگتر ميشود

كسي از باران

از صداي شرشر باران

از ميان پچ و پچ گل هاي اطلسي

كسي از آسمان توپخانه درشب آتش بازي مي آيد

وسفره را مي اندازد

ونان را قسمت ميكند

و پپسي را قسمت ميكند

و باغ ملي را قسمت ميكند

و شربت سياه سرفه را قسمت ميكند

وروز اسم نويسي را قسمت ميكند

و نمره ي مريضخانه را قسمت ميكند

وسينماي فردين را قسمت ميكند

درخت هاي دختر سيد جواد را قسمت ميكند

و هرچه را كه باد كرده باشد قسمت ميكند

و سهم ما را هم ميدهد

من خواب ديده ام



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED