20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸٤/٢/٢۸

احمد محمود : روايت گر خطه جنوب


مدار صفر درجه
اينكه صبح زود از خواب بيدار مي شوم و بلافاصله شروع به خواندن كتاب مي كنم تا فصل آخر آنرا نيز تمام كنم و اينكه تمام روز را به كتاب و شخصيت هاي آن فكر مي كنم، دليلي ندارد جز اينكه اين كتاب كتاب زندگي است. مي توان با آن زندگي كرد. با شخصيت هاي داستان مي توان يك نوع قرابت( و نه غرابت) پيدا كرد.و نمود عيني آنها را در اطراف خود مشاهده كرد.
 چندي پيش كتابي خواندم از بزرگمرد داستان نويسي ايران، احمد محمود.كتابي در سه جلد با 1782 صفحه .تا مدت ها پس از خواندن اين كتاب شخصيت ها  وفضاي داستان همچنان در  ذهن و زندگي من حضور داشتند.طوري كه حس ميكردم "باران" را مي شناسم.گويي بارها او را ديده ام. "عمو نوذر" اصلا برايم غريبه نيست طوري كه دلم براي بلوف هاي او تنگ شده است. "استا يارولي" با آن دماغ هميشه آبكي اش و مبارك با آن دوچرخه درب و داغانش. حدود دو هفته را با آنها زندگي كردم و الان مدتي است كه از آنها بي خبرم.دلم براي انها تنگ شده است.
كتاب مدار صفر درجه حدود 7 سال از زندگي آدم هايي را در بر مي گيرد كه  خود ما هستيم. آدم هايي كه هر روز آن ها را مي بينيم. با تمام خصوصيات يك انسان . با تمام بدي ها و خوبي هايشان. شخصيت هاي رمان آنقدر قوي پردازش شده اند كه حس زنده بودن را به خواننده منتقل مي كنند. هيچ وقت نمي توانيم تصور اين را بكنيم كه چنين شخصيتي نمي تواند وجود خارجي داشته باشد. همه همانگونه هستند كه از يك آدم معمولي انتظار داريم.
ماجراي رمان مثل اكثر رمان هاي احمد محمود در خطه جنوب و در اهواز مي گذرد.اين كتاب از شكل‏گيرى جريانات و گروههايى كه در ابتداى دهه پنجاه به مبارزه مسلحانه روى آورده‏اند، آغاز مى‏شود. محمود در اين رمان چند صدايى، صداى توده‏اى‏ها، مصدقى‏ها، ساواكى‏ها و گروههاى مبارز مسلمان را بازتاب مى‏دهد تا سرانجام انقلاب اسلامى به پيروزى مى‏رسد. محمود در اين رمان بدون شعارپردازى و بدون آنكه در چارچوب ادبيات حزبى قرار بگيرد، فضاى مبارزه و انقلاب را با تمهيداتى اساسى تبيين مى‏كند و صداى نسلى است كه در تلاشى در مقابل ستم، سرمايه و انحصار شركت‏هاى چند مليتى با رويكردى سياسى، موفق به سرنگونى سلطنت مى‏شوند.
احمد محمود در چهارم دي ماه 1310 در اهواز به دنيا آمد و روز جمعه 12 مهر ماه چشم از جهان فرو بست. روانش شاد.



ققنوس



۱۳۸٤/٢/۱٦

غروب هم زيباست

غروب ها كه مي شد. به سراغم مي آمد . هميشه درست به موقع مي آمد. بدون سلام و  احوالپرسي سراغ اصل مطلب مي رفت.با اينكه خوب مي دانست من اصلا حوصله شنيدن حرف هايش را ندارم ولي همينطور يك ريز صحبت مي كرد. و من كه ديگر به حضور همشگي او عادت كرده بودم، مي نشستم و همينطور كه كارهاي روزمره خودم را انجام مي دادم به حرف هاي او گوش مي دادم. اوايل از اينكه مرا اينقدر بي تفاوت مي ديد عصباني مي شد و حتي سر من داد مي كشيد . اما بعدها فهميد كه نمي تواند كاري بكند.مي آمد صحبتهاي خودش را مي كرد و بدون شنيدن حتي كلمه اي از من بر مي گشت. ديگر كم كم داشتم به حضور او عادت مي كردم. طوري كه هميشه در لحظه معين خودم را آماده حضورش مي كردم. تا اينكه يك روز نيامد . با خودم گفتم شايد از اينكه مي بيند اين روزها وقت فراقت بسيار اندكي دارم نمي خواهد مزاحمم بشود. اما ديدم روز بعد هم نيامد و الان حدود يك هفته است كه از او خبري نيست. با اينكه از قبل هم بود و و نبودش برايم فرقي نداشت اما امروز از غيبت زياد او كمي دلگير شدم.... يعني مي آيد؟ خدا كند كه نيايد!!!

***

هرمان هسه جمله زيبايي دارد. او مي گويد:" من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ ، اما دوست داشتن همه چيز است. و هر روز بيش از پيش بر اين باورم كه آنچه زندگي ما را با ارزش و شادمانه مي سازد ، چيزي جز احساس ها و دريافت هاي ما نيست." و آخر سر مي گويد :" آنكه مي تواند عشق بورزد خوشبخت است"
اگر به دور و بر خود نگاه بكنيم مي بينيم كه ما مي توانيم بسيار خوشبخت باشيم. عشق به همسر ، عشق به فرزند،خواهر، برادر، عشق به يك دوست ،عشق به تمام زيبايي ها  و بالاتر از همه اين ها عشق به خدا.  اين ها يعني خوشبختي . يعني اينكه تا اين ها را داريم لزومي ندارد بي خود و بي جهت حسرت چيزهايي را بخوريم كه نداريم. لزومي نداردبه غم و غصه اجازه دهيم كه بي خود و بي جهت اوقاتمان را تلخ كند.( واي كه من چقدر بچه مثبت شدم.... چشَم نزنيد)

 



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED