20چونکه مستم کرده اي حدم مزن... شرع، مستان را نيارد حد زدن ...چون شدم هوشيار آنگاهم بزن...که نخواهم خود شدن هوشيار من

۱۳۸۳/٩/٢٠

با این حساب فرض کنیدم که مرده ام

هر طور می خواهم ذهنم را به یک موضوع خاص متمرکز کنم و درباره آن مطلبی بنویسم ، نمی توانم. باز هم مدتی است دچار همان احساسی شده ام که گاه و بیگاه به سراغم می آید و دنیایم را فلج می کند. همان دغدغه های تمام نشدنی و حرص خوردن های بی دلیل . و بدتر از آن اینست که مجبورم تمامی این دغدغه ها و حرص خوردن ها را درون خودم نگاه دارم و چهره ام را همیشه با خنده هایی تصنعی خشنود نگاه دارم.در حضور آنها سعی می کنم خودم نباشم . یعنی آنگونه که هستم نشان ندهم تا شاید بتوانم خودم را و آنها را اینگونه راضی کنم که زندگی شیرین است و ارزش این را دارد که با صدای بلند خندید. در حضور آنها می خواهم تمام وسعت زندگی را در اتاق کوچکی محصور کنم.در یک سه تار گوشه اتاق آویزان کنم یا در یک نوار موسیقی در ضبط صوت بگذارم...راستش را بخواهید این کارها مرا نیز سر ذوق می آورد و باعث می شود که کمتر به مسایلی که فکر و ذهنم را مشغول کرده اند بیندیشم....اما تنها که می شوم...بگذریم .

این روزها (با وجود این آشفتگی ذهنی)مشغول خواندن کتاب دیگری از هرمان هسه هستم به نام گرگ بیابان. سه چهار روزی هست که این کتاب دستم است ولی هنوز نصف آن را هم نخوانده ام. قصد این را هم نداشتم که درباره آن مطلبی بنویسم چرا که نمی خواهم این وبلاگ صفحه ای برای معرفی کتاب ها باشد . از اول هم این تصمیم را نداشتم . ولی می بینم که دارم به این سمت متمایل می شوم. برای خروج از این حالت این بار سخنم را با یک غزل خاتمه می دهم .( به دلیل وضعیت موجود ممکنه پست بعدی کمی طول بکشه که جا داره از تمامی دوستان خوبی که همیشه با حضورشون کلی منو شرمنده می کنن معذرت خواهی کنم. پس تا بعد...)


روزی به این نتیجه رسیدم که مرده ام
از کوچک و بزرگ شنیدم که مرده ام

جا خوردم آنچنان که دلم ذره ذره شد
با ترس و لرز نعره کشیدم که مرده ام

یک اتفاق بود که منجر به مرگ شد
بعد از وقوع حادثه دیدم که مرده ام

مردم سیاه بر تنشان کرده اند و من
فهمیدم از لباس سفیدم که مرده ام

یک عده گفته اند که تو خواب دیده ای
با این حساب فرض کنیدم که مرده ام

         
*********

این جا دوتا جنازه پیاپی شناورند
مانند پلک خسته هر از گاه می پرند

این جا دوتا جنازه به روی طناب دار
با بالهای چوبی خود چون کبوترند

ای سرنوشت تیره چه کردی که این دو تن
دورند از زمین و ولی خاک بر سرند

این چهره های سخت ورم کرده ی کبود
حتی ز کفش چرمی ِشان قهوای ترند

این جا دوتا جنازه عاشق برای هم
با اینکه مرده اند ولی هدیه می خرند


هردو شعر از : سید مهدی موسوی - قم



ققنوس



۱۳۸۳/٩/٦

دميان

 

هرمان هسهديروز خواندن كتاب دميان اثر هرمان هسه را تمام كردم.كتابي زيبا و خواندني و سخت تفكر بر انگيز. اين اولين بار بود كه از هرمان هسه كتابي مي خواندم. ولي اميدوارم خواندن اين كتاب فتح بابي باشد براي خواندن ساير آثار اين نويسنده بزرگ .
دميان از آن دسته كتاب هايي است كه نويسنده تلاش مي كند افكار فلسفي خود را در قالب رمان بيان كند.(به قول بعضي ها رمان فلسفي  يا فلسفه رماني). اين گونه كتاب ها جذابيت خاصي دارند و براي افرادي چون من كه فلسفه و ادبيات را توامان مي پرستند مي تواند بسيار شيرين باشد.
كتاب دميان يك شرح حال است. سينكلر كه نمي دانيم اكنون چند ساله است و از زندگي كنوني او اطلاعي نداريم ،(با كمي تفحص در زندگي هرمان هسه در مي يابيم كه سينكلر در واقع همان هرمان هسه است. و كتاب نيز در ابتدا با نام مستعار اميل سينكلر منتشر مي شد) در ابتداي كتاب خاطرات دوران كودكي و نوجواني خود را و بحران هاي روحي اين دوران را بازگو مي كند. او در اين بازگويي ها چگونگي تغيير انديشه و تفكرش را نسبت به خدا و مذهب به تصوير مي كشاند.

دميان ماجراي جواني به نام اميل سينكلر است. كسي كه بعد از خروج از خانه و ورود به عرصه هاي اجتماعي در مي يابد بد با «دو دنيا»ي متفاوت روبه رو است. يك طرف دنيايي كه خانواده، پدر و مادر و خواهران او قرار دارند؛ دنيايي روشن، زيبا، آرام و در تقابل با اين دنيا مدرسه، خيابان و شهر قرار دارند كه تاريك، زشت و هراس انگيز ند، در همين ايام مورد آزار و اذيت همكلاس خود «فرانتس كرومر» قرار مي گيرد اما بعد از اندك زماني ماكس دميان شاگرد متفاوت مدرسه او را از دست كرومر مي رهاند و از اينجاست كه رمان شكل اساسي به خود مي گيرد.
سينكلر تحت تأثير دميان هر چه بيشتر به خويشتن خود آشنا مي شود وبعد پيستوريوس كشيش مرتد او را با آبراكساز آشنا مي كند و سرانجام سينكلر هويت واقعي خود را مي يابد. سينكلر مانند پرنده اي است كه (خود در برهه اي از اين رمان آن را به صورت تابلويي نقاشي كرده است) از تخم بيرون مي آيد و وارد دنياي جديدي مي شود دنيايي كه در آن پليدي و پاكي، خوبي و بدي، سخاوت و شقاوت و ... همه و همه در كنار يكديگر قرار دارند. دو دنياي متفاوتي كه در يك دنيا تجلي يافته اند. سينكلر زماني كه پيستوريوس او را با آبراكساز خداي نيك و بد آشنا مي كند، درمي يابد كه اين ديالكتيك ها از همانجا شروع مي شود كه خدايش اهريمن و اهورايي را با هم دارد با اين دريافت است كه پرنده از تخم درآمده كه خود اميل سينكلر است. در پي يافتن است. يافتن، شناختن، خويشتن شناسي و بعد دستيابي به هويتي ناب و بي گفت وگو، هويتي كه استقلال روحي آدمي را شكل مي دهد و از هر انسان يك ابر انسان يا «ابرمرد» مي سازد.


دميان براي كساني كه به دنبال خواندن كتابهاي صرفاً سرگرم كننده باشند، اصلا مناسب نيست. چرا كه قسمت زيادي از كتاب به گفتگوهاي دو نفره يا تفكرات شخصي سينكلر مربوط مي شود.و در بسياري از موارد بايد كتاب را بست و فقط فكر كرد.خواندن اين كتاب را به تمام كساني كه دوست دارند تلنگري به ذهن خود بزنند و آن را به تفكر وا دارند توصيه مي كنم . دميان خاطرات زيادي را در ذهن من زنده كرد.

جملاتي از كتاب:
وي با لحني كه فوق العاده جدي مي نمود گفت:"ما زياد حرف مي زنيم. زيركانه سخن گفتن به هيچ وجه ارزشي ندارد. انسان بيش از پيش از خويشتن خويش دور مي شود. و اين كار يك گناه است. انسان بايد بتواند درست عين يك لاك پشت ،آهسته و به تدريج به درون لاك خود بخزد."

"شما نبايد خودتان را با ديگران مقايسه كنيد. و اگر طبيعت شما را خفاش آفريده است، شما نبايد بكوشيد خودتان را به شتر مرغ بدل كنيد."


درباره نويسنده:

هرمان هسه در دوم ژوئيه 1877 در كالو واقع در ايالت وورتمبرگ آلمان به دنيا آمد. چهارده ساله بود که خانواده و مدرسه را رها مي کند و كارهاي مختلفي مانند مكانيكي و كار در كتابفروشي ها را تجربه مي كند. . او يكي از درخشان ترين نويسندگان آلماني معاصر است كه در شعر و داستانسرايي آثار بزرگي از خود به جاي گذاشته است. هسه در سال 1911 در سن 34 سالگي راهي هند مي شود تا شرق را از نزديك ببويد و حس كند. اين سفر تفكري عميق و دقيق را در زمينه تضادهاي جهان معاصر در او به وجود مي آورد و دلبستگي او را به فلسفه و عرفان شرق به اوج مي رساند. دستاورد اين سفر سال ها بعد داستان زيبا و دل انگيز سيزارتا مي شود كه حاصل عشق عميق او به فرهنگ هند باستان است. از ديگر شاهكارهاي او مي توان دميان (1919)، گرگ بيابان (1927)، نارتسيس و گلدموند (1930)، و بازي گويچه هاي بلورين (1942) را نام برد. اين نويسنده در سال 1946 برنده جايزه نوبل ادبيات شد و در همان سال جايزه گوته شهر فرانكفورت نيز نصيب او گرديد. همچنين جامعه ناشران آلمان جايزه صلح خود را در سال 1955 به او دادند.

هرمان هسه در سال 1962 پس از 85 سال زندگي در سوئيس چشم از جهان فروبست.



ققنوس



خانه
آرشيو

e-mail
پروفایل کاربر
ققنوس

دربارهء من:
پروفایل ققنوس




..........

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف
در متن ادراك یك كوچه
تنهاترم
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه
تنهایی من بزرك است
بیا تا برایت بگویم
كه تنهایی من
شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمی كرد

search by google


کتاب هایی که من می خوانم

:همسايه ها

شور و شر

سياوشون

توكاي مقدس

كتابلاگ

روح تكاني

عاقلانه

سپينود

جامعه شناسي زير زميني

زن نوشت

از جنوب غربی

_/_// شعر \\_\_

شاعرانه ها

غزلكده

غزل پست مدرن

مثل کسی که کیست

غزل بگو

شیطان ترین فرشته

آدمک

نهانجا

خنده های حباب در باران




سايت هاي خبري

بازتاب
فردا نيوز
عصر ايران
پايگاه خري تحليلي فرارو
روزنامه اعتماد
روزنامه روز

سايت هاي ادبي

لوح
دوات
پندار
فروغ
قا بيل
بلوط
کوچه
سخن
كتابان
خوابگرد
ماندگار
آدم و حوا
ماني ها
شرقيان
هارمجیدون
والس ادبی
ليلا صادقي
آي آي کتاب
داستان كوتاه
كتاب در خانه
الواح شيشه اي
رادیو زمانه
دیباچه
كتابهاي رايگان فارسي


سايت هاي هنري

خانه هنرمندان ایران
موسيقي هنري ايران
ماهنامه هنر موسيقي
خبرنامه موسيقي ايران
پارس موزيك
گلهاي رنگارنگ
ايران كليپ

اشخاص
.

وبنوشت
مسعودبهنود
دكتر سروش
محسن كديور
داريوش آشوري
هادي تونسي
حميد عجمي
مخملباف
نزار قباني
حسين پاكدل
ناصر غياثي
عباس معروفی
مصطفی مستور

ديگر

باران
يك كتاب
هفت ها
پرده ناتمام
كافه ناصري
مجله اينترنتي فصل نو
انجمن جامعه شناسي ايران
خرده ریزها

FEED